تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
خوش كمر بستند پيشش چون محب * خوش درآمد نيز عبد المطّلب پادشاهان اقاليم جهان * متّفق گشتند فىالجمله عيان غير كسرى حسود بىوقوف * كه نبد عارف ز مهر بىكسوف چون ملالت يافتندى آن گروه * پور هاشم را ببردندى به كوه سوى عبد المطّلب با دار و گير * مىشدندى چون غلامان با امير با وسيلهء او سوى حق مىشدند * بر خيال خويش واثق مىبدند نيز « 1 » مىكردند قربان با نياز * بهر قربان يافتندى عزّ و ناز روى بت از خون قربانى خويش * سرخ كردندى كه هست آثار ريش جمله سامان يافتى احوالشان * بس مناسب آمدى هر فالشان حق تعالى مىدهد داد همه * مىرسد در وقت فرياد همه كودكان را مىدهد آز و هوس * غايبان را مىدهد كوس و جرس اهل خود را مىدهد رنج و بلا * زانكه با رنج است اين گنج و عطا بهر عزّ نور سالار جهان * پيش بت هرگز نرفتى آن جوان بعد از آن در خواب شد آن روسفيد * امر كردندش كه اى شاخ اميد قصد چاه طيّبه كن اى امير * تا كه از اسرار ما گردى خبير گشت بيدار و ندانست آن رموز * كه نبُد عارف دلش بر هر كنوز هم در آن ساعت دو چشمش خواب رفت * بهر نسيان در تب و در تاب رفت ديد ديگرباره آن حيران شده * كه فروبر زمزم شاه گِذه « 2 » آن ذخيرهء شيخ اعظم اى غريب * خيز و رو سر باز كن بهر حبيب باز شد بيدار و سر گيج و خراب * با دل بريان و با چشم پرآب گفت يا رب اين رموز مشكل است * اين نه حدّ ماست احوال دل است ما به خاك و خون و گِل آغشته‌ايم * اين دهد بر آنچه ما خود كشته‌ايم اى كليد بند مشكلهاى ما * وى عليم نالهء دلهاى ما اى دواى درد و رنجورى ما * وى شفاى دور مخمورى ما
هامش
( 1 ) . ملك : ذبح . ( 2 ) . ملك : كِذه - خانه‌سراى ؛ س : اى شاه كذه .