تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
چون‌كه دانا كرد اوّل نفس خويش * ذكر دوران بعد از آن آورد پيش گفت عبد المطّلب را آن زمان * كه برو اهل مواضع را بخوان پيشم آور اوّلا اهل قريش * تا نمايمشان ره بازار عيش تربيت فرمود و كردندش قبول * خوش درآيد نصح بىغش در عقول ناصحان بىطمع اى راست‌جو * در جهان كمتر طلب با فعل و خو چون دهان پاك دارى اى عميد * هان مبر نام لئيمان پليد روى خوبان بين و با خوبان نشين * تا نگردى هر زمان خوار و غمين بر خلاف اين مكن اى جان باب * كه بخواهند از تو يك‌يك اين حساب ورنه رو پيرى مجو ميرى مكن * سرورى با عقل تدبيرى مكن گر به جاى آرى تو اين آدابها * با تو باشد دايم الهام خدا حاجتت نبود به تلقين زبان * وارهى از گاهوارهء كودكان وقت آن آمد كه خور سر برزند * مُهرِ نور خويش بر كشور زند تا جهان روشن شود از پرتوش * هم كنند اين عاشقان با يار غش غنچهء دل بشكفد ، خندان شود * تا كه بويش عطر سرمستان شود بعد از آن اهل قريش آورد پيش * گفت تلقينى دگر با قوم خويش گفت كاين فرزند من يار شماست * پاسبان است و نگهدار شماست هست در پيشانى او نور پاك * كم فتد درّى چنين بر روى خاك جاى خويشش مىنشانم اى مهان * سر مپيچانيد زين حكم و نشان و آن عَلَم كه هست ميراث نزار * هم كمان آن ذبيح استوار نيز مفتاح همه بتخانه‌ها * مىدهم با او كه باشد پيشوا بىرضاى او منوشيد آب و نان * عيب خود از وى مپوشانيد هان پرده بر روى گناهان مفكنيد * عهد ما و روى خود را مشكنيد آل اسماعيل و اولاد خليل * به كه كم باشند در عالم رذيل باز اگر با زاغ پرواز آورد * زاغ ، باز شاه در آز آورد متّفق باشيد باهم در طريق * عاقل آن باشد كه نبود بىرفيق جمله از روى ادب برخاستند * بهر خدمت خويش را آراستند