هاشم سلطانوش خسرو نهاد * نور احمد داشت بر رخسار شاد
نام او بُد عمرو اندر ابتدا * گشت هاشم بهر خُلق باصفا
خوان او مشهور بود اندر زمين * زانكه بد خورشيدخوى و مهجبين
روز و شب در سفرهاش بودى ثريد * همچو طوبى پيش مهمان مىخميد
سفرهء او دايما افكنده بود * زانكه ره در كوى احسان برده بود
در وجود او نبد خوى خسيس * با اراذل كم نشستى آن رئيس
در طهارت بود معروف زمان * در فصاحت بود غوغاى جهان
خود چه گويم از نسب وز فضل او * كه چو خورشيد است اسم و اصل او
تا كه در پيشانىاش آن نور بود * پيش بت هرگز نيامد در سجود
پور اسحاق اين حكايت مىكند * از بزرگان اين روايت مىكند
كه خدا مخصوص هاشم كرده بود * نور روى شاه و سلطان وجود
زان سبب شد فايق جمله عرب * بىملال و كسب و بىرنج و تعب
هست اين نقل اى پسر ، پاك و صحيح * با ملايك گفته حق فاش و صريح
كه من او را از رذائل وز خلل * پاك گردانيدهام اندر ازل
تا بود نطفهء محمّد پاك و صاف * در ميان صلب آن شاه مصاف
كردهام جارى در آن لحم و دمش * نى ببايد شير بند محكمش
بند و بار و سلسله آن شير ماست * خوش مطيع و سيرت و تقدير ماست
اهل علم و اهل فضل آن زمان * دستهايش بوسه دادندى به جان
سجده كردندى به رويش خاص و عام * ايستادندى بزرگان چون غلام
جمله مشهوران اطراف جهان * ميل كردندى سوى آن گلفشان
عرض مىكردند دخترهاى خويش * بو كه آرد در نكاح آن خوبكيش
قيصر رومى شنيد احوال او * خواست تا دريابد آن اقبال او
از سر حرمت فرستادش رسول * كه بيا و دختر ما كن قبول
زانكه ما مشتاق آن نور توايم * عاشق آن بازوى و زور توايم
هاشم مير دلير شيرمرد * همچو مردان طاعت قيصر نكرد
آبرو از بهر كشور در نباخت * مُهر روى احمدى در زر نباخت
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٩٩