تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
هاشم سلطان‌وش خسرو نهاد * نور احمد داشت بر رخسار شاد نام او بُد عمرو اندر ابتدا * گشت هاشم بهر خُلق باصفا خوان او مشهور بود اندر زمين * زانكه بد خورشيدخوى و مه‌جبين روز و شب در سفره‌اش بودى ثريد * همچو طوبى پيش مهمان مىخميد سفرهء او دايما افكنده بود * زانكه ره در كوى احسان برده بود در وجود او نبد خوى خسيس * با اراذل كم نشستى آن رئيس در طهارت بود معروف زمان * در فصاحت بود غوغاى جهان خود چه گويم از نسب وز فضل او * كه چو خورشيد است اسم و اصل او تا كه در پيشانىاش آن نور بود * پيش بت هرگز نيامد در سجود پور اسحاق اين حكايت مىكند * از بزرگان اين روايت مىكند كه خدا مخصوص هاشم كرده بود * نور روى شاه و سلطان وجود زان سبب شد فايق جمله عرب * بىملال و كسب و بىرنج و تعب هست اين نقل اى پسر ، پاك و صحيح * با ملايك گفته حق فاش و صريح كه من او را از رذائل وز خلل * پاك گردانيده‌ام اندر ازل تا بود نطفهء محمّد پاك و صاف * در ميان صلب آن شاه مصاف كرده‌ام جارى در آن لحم و دمش * نى ببايد شير بند محكمش بند و بار و سلسله آن شير ماست * خوش مطيع و سيرت و تقدير ماست اهل علم و اهل فضل آن زمان * دستهايش بوسه دادندى به جان سجده كردندى به رويش خاص و عام * ايستادندى بزرگان چون غلام جمله مشهوران اطراف جهان * ميل كردندى سوى آن گل‌فشان عرض مىكردند دخترهاى خويش * بو كه آرد در نكاح آن خوب‌كيش قيصر رومى شنيد احوال او * خواست تا دريابد آن اقبال او از سر حرمت فرستادش رسول * كه بيا و دختر ما كن قبول زانكه ما مشتاق آن نور توايم * عاشق آن بازوى و زور توايم هاشم مير دلير شيرمرد * همچو مردان طاعت قيصر نكرد آبرو از بهر كشور در نباخت * مُهر روى احمدى در زر نباخت