وانكه در جام مليحان زهر كرد * تلخ گردد كام او در گرم و سرد
بعد از آن عدنان به كام دل زنى * در نكاح آورد دل روشن كنى
نام آن زن بد امينه در جهان * صد جهان از حسرتش اندر فغان
باز از وى در وجود آمد مَعد * تا بود در خير و شر او را مدد
غير فرزند سليم نيكخواه * در دو عالم نيست كس پشت و پناه
نسل نيك اى خواجه آب آرد به جو * نسل بد ويران كند املاك تو
باز از آن مرد مظفّر اى يلان * گشت پيدا آن نزار رازدان
بس جميل و عاقل و فرزانه بود * نور پيشانيش هم پنهان نبود
او دگر آورد اندر عقد خويش * يك زنى كز وصف و مدحت بود بيش
بد عبيده نام آن مستورهزن * در نكويى بود مشهور ز من
باز از ايشان در وجود آمد مضَر * داشت او هم نور احمد در نظر
زان مُضر بُد نام آن شاخ بلند * كه به خوبى مرد و زن را مىفكند
هركه ديدى آن خم ابروى او * گم شدى چون شانه در گيسوى او
كرد عقد دخترى آن شاه فرد * كه پدر او را خُزَيمه نام كرد
تا كه نور مصطفى ظاهر شود * تا كه صورت نيز يار سر شود
زانكه اسرار حقيقت در جهان * همچو گنجى دان كه شد « 1 » از خود نهان
وز خُزيمه وز مضَر اى مرد دين * گشت پيدا ديگر آن يأس حزين
در نكاح آورد يأس راستكار * فُخّه « 2 » نامى صالحه پرهيزگار
مُدزكه ز ايشان درآمد در وجود * كس به تمكين و قرار او نبود
او قُزيمهء نام با عقد نكاح * در پناه آورد تا يابد فلاح
پس خُزيمه از قزيمه رخ نمود * بود بر پيشانىاش نور سجود
شد خزيمه بهرهء پاكيزهخوى * در نكاح آورد آن مقبولشوى
ديگر از اين هر دو نورين لطيف * در وجود آمد كِنانه اى شريف
پس كِنانه در پى ريحانه شد * با نكاح حق به دو همخانه شد
هامش
( 1 ) . س : هست .
( 2 ) . س : مخسه .