تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
وانكه در جام مليحان زهر كرد * تلخ گردد كام او در گرم و سرد بعد از آن عدنان به كام دل زنى * در نكاح آورد دل روشن كنى نام آن زن بد امينه در جهان * صد جهان از حسرتش اندر فغان باز از وى در وجود آمد مَعد * تا بود در خير و شر او را مدد غير فرزند سليم نيكخواه * در دو عالم نيست كس پشت و پناه نسل نيك اى خواجه آب آرد به جو * نسل بد ويران كند املاك تو باز از آن مرد مظفّر اى يلان * گشت پيدا آن نزار رازدان بس جميل و عاقل و فرزانه بود * نور پيشانيش هم پنهان نبود او دگر آورد اندر عقد خويش * يك زنى كز وصف و مدحت بود بيش بد عبيده نام آن مستوره‌زن * در نكويى بود مشهور ز من باز از ايشان در وجود آمد مضَر * داشت او هم نور احمد در نظر زان مُضر بُد نام آن شاخ بلند * كه به خوبى مرد و زن را مىفكند هركه ديدى آن خم ابروى او * گم شدى چون شانه در گيسوى او كرد عقد دخترى آن شاه فرد * كه پدر او را خُزَيمه نام كرد تا كه نور مصطفى ظاهر شود * تا كه صورت نيز يار سر شود زانكه اسرار حقيقت در جهان * همچو گنجى دان كه شد « 1 » از خود نهان وز خُزيمه وز مضَر اى مرد دين * گشت پيدا ديگر آن يأس حزين در نكاح آورد يأس راست‌كار * فُخّه « 2 » نامى صالحه پرهيزگار مُدزكه ز ايشان درآمد در وجود * كس به تمكين و قرار او نبود او قُزيمهء نام با عقد نكاح * در پناه آورد تا يابد فلاح پس خُزيمه از قزيمه رخ نمود * بود بر پيشانىاش نور سجود شد خزيمه بهرهء پاكيزه‌خوى * در نكاح آورد آن مقبول‌شوى ديگر از اين هر دو نورين لطيف * در وجود آمد كِنانه اى شريف پس كِنانه در پى ريحانه شد * با نكاح حق به دو هم‌خانه شد
هامش
( 1 ) . س : هست . ( 2 ) . س : مخسه .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 96 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى