تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
جمله گفتند اى عليم سرّ سرّ * بس بگرديديم در دنبال بر غير نور صلب اولاد خليل * كس نمىبينيم اى ربّ جليل در همه عالم بجز آن نور نيست * كه گذارش در خبث دستور نيست دايما در صلب اسماعيليان * منتقل مىكرد اى داراى جان گفت آنگه خالق جان‌آفرين * كه من آن نور لطيف نازنين بهر نطفهء آن حبيب بىمثال * مىدهم در پشت پاكان انتقال اين زمان در پشت نضر است آن نظر * اهل عالم جملگى زان بىخبر بعد از آن مالك مشرّف شد از آن * در عرب شد مالك ملك آن جوان او دگر با فَهر « 1 » داد آن نور پاك * با وصيّتهاى حق بىاشتراك فهر بستد عهد از غالب دگر * زانكه بد غالب پسر فهرش پدر باز از غالب پديد آمد لوَى * بود هم در روى او انوار حى پس لوى از كعب بستد عهد راست * آن‌چنان‌كه حق در اوّل كرد خواست كعب با فرزند خود آن مُرّه‌نام * هم وصيّت كرد با جهد تمام مُرّه هم ميثاق و عهد با صواب * در محلّ خويش بستد از كلاب با قُصى ديگر كلاب اين راز گفت * قصّهء ميثاق با وى بازگفت چون قُصى مردى قوى راست بود * با خلايق عدل و احسان مىنمود سر نپيچيدند ازو قوم قريش * زانكه مىديدند از وى ناز و عيش گشت ازو پيدا دگر عبد مناف * چون قصى او هم درآمد در مصاف اهل عالم رو درو كردند فاش * كه علم شد در همه عالم لواش آن علم كه بود دايم با نزار * روزى او شد در آن شهر و ديار هم كمان سخت اسماعيل داشت * زانكه حرب شير و زور پيل داشت هم كليد كعبه بُد در دست او * كه جهان بد عاشق و سرمست او پنج پورش داده بد حق در جهان * هفت دختر نيز بودش در نهان پور اوّل كه به رخ آن نور داشت * نام او هاشم بُد و دستور داشت
هامش
( 1 ) . ملك 1 و 2 : فِهر .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 98 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى