تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
نور احمد بُد دليل دولتش * زان سبب پيدا همىشد شوكتش نبت نامش بود آن زيباپسر * سيرتش هم بود موزون چون صُور بر طريق و سنّت اجداد بود * فرد بود و در صف اوتاد بود پس ز نبت آنگه هُميَسع « 1 » شد پديد * وز هُميسع هم ادَد سر بركشيد سرفراز آمد ادد در دور خويش * كه همىدانست علم دين و كيش راوى اين داستان نار و دود * گفت او از نسل اسماعيل بود پيش ازو چون او كسى كاتب نبود * نقش خط خوب اوّل او نمود باز شد ادّ از ادَد بىشك عيان * ديگر آمد نام عدنان در جهان چون بزاد از ادّ عدنان گزين * قصد او كردند اهل حقد و كين انس و جن در قصد جان او شدند * حاسدانه پاسبان او شدند قصدشان افزونى او شد يقين * نار دشمن نور روى دوست بين در ره حق هركه دشمن باشدش * حق در رحمت به رخ بگشايدش ليك بايد باشد اندر راه حق * تا كه بربايد به حق گوى سبق باطلان را هست هم دشمن بسى * ليك اين سرّ در نيابد هر خسى پاكبازى رهروى بىمسكنى * ره به مرد حق برد يا مؤمنى « 2 » چند گويم بىنشان‌اند اين گروه * مىگريزند از ظهور و از شكوه بهر عدنان فكر مىكردند فاش * خود كجا مغزش بود عقل معاش عقل كوران پيش بينايان راد * صد هزاران بار حق بر باد داد در زمان جملهء پيغمبران * حيله‌ها كردند و ديدند آن نشان شوخ‌چشم و بىحيا و حاسداند * كه نمىگيرند از آيات پند نيست تعجيل اى دبير نورپاش * فعلشان خواهد دريدن پرده فاش بهر عدنان مكرها مىساختند * همچو سگ در راه او مىتاختند بو كه آن نور جهان‌آراى سبز * مىنگردد سربلند و شاد و گبز بيخ خود كندند و او شد سربلند * هركه كارد نيشكر برداشت قند
هامش
( 1 ) . ملك 1 : هميَسعْ ( 2 ) . ملك : موطنى .