نور احمد بُد دليل دولتش * زان سبب پيدا همىشد شوكتش
نبت نامش بود آن زيباپسر * سيرتش هم بود موزون چون صُور
بر طريق و سنّت اجداد بود * فرد بود و در صف اوتاد بود
پس ز نبت آنگه هُميَسع « 1 » شد پديد * وز هُميسع هم ادَد سر بركشيد
سرفراز آمد ادد در دور خويش * كه همىدانست علم دين و كيش
راوى اين داستان نار و دود * گفت او از نسل اسماعيل بود
پيش ازو چون او كسى كاتب نبود * نقش خط خوب اوّل او نمود
باز شد ادّ از ادَد بىشك عيان * ديگر آمد نام عدنان در جهان
چون بزاد از ادّ عدنان گزين * قصد او كردند اهل حقد و كين
انس و جن در قصد جان او شدند * حاسدانه پاسبان او شدند
قصدشان افزونى او شد يقين * نار دشمن نور روى دوست بين
در ره حق هركه دشمن باشدش * حق در رحمت به رخ بگشايدش
ليك بايد باشد اندر راه حق * تا كه بربايد به حق گوى سبق
باطلان را هست هم دشمن بسى * ليك اين سرّ در نيابد هر خسى
پاكبازى رهروى بىمسكنى * ره به مرد حق برد يا مؤمنى « 2 »
چند گويم بىنشاناند اين گروه * مىگريزند از ظهور و از شكوه
بهر عدنان فكر مىكردند فاش * خود كجا مغزش بود عقل معاش
عقل كوران پيش بينايان راد * صد هزاران بار حق بر باد داد
در زمان جملهء پيغمبران * حيلهها كردند و ديدند آن نشان
شوخچشم و بىحيا و حاسداند * كه نمىگيرند از آيات پند
نيست تعجيل اى دبير نورپاش * فعلشان خواهد دريدن پرده فاش
بهر عدنان مكرها مىساختند * همچو سگ در راه او مىتاختند
بو كه آن نور جهانآراى سبز * مىنگردد سربلند و شاد و گبز
بيخ خود كندند و او شد سربلند * هركه كارد نيشكر برداشت قند
هامش
( 1 ) . ملك 1 : هميَسعْ
( 2 ) . ملك : موطنى .