تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
بعد از آن اولاد اسحاق آمدند * دست در تابوت پيمان در زدند « 1 » جمله با قيدار در جنگ آمدند * بهر تابوتى دل اندر هم زدند بهر انساب است اين جنگ و جدال * كه نمىبينند روى خوب حال وصف حال است آنكه در تابوت بود * بهر نور حال دان آن نار و دود انبيا را حال و كارى ديگر است * گفت‌وگو از بهر بود پيكر است اين صفات جان جان منتهيست * كيسه‌هاى مبتدى زين زر تهىست ليك بىقشر و صور در بحر و بر * بر ندارد كس جز از دانا گهر « 2 » باز گرد و حاضر قيدار باش * نيست وقت خواب خوش بيدار باش تا كه گوشت بشنود الهام دوست * درنبازى مغز جان از بهر پوست تا كه بسپارى امانتها درست * هم نگردى در طريق يار سست گفت با اولاد اسحاق آن عمو * كين سكينه زادمست و آل او داده اسماعيل با من اين نشان * بىاجازت چون دهم با ديگران در جوابش آمدند از چپّ و راست * كه ره پيغمبرى در كوى ماست اين سكينه و اين نشان اى نورپاش * در ميان ماست چون خورشيد فاش بر سر تابوت مىكردند زور * آن ز بهر وحى و اين از بهر نور بعد از آن قيدار دستى زد بدان * تا كه بگشايد سر راز نهان هاتفى آواز دادش كه مكن * شاخ الفت برمكن از بيخ و بن خيز و بسپار اين به يعقوب حزين * كه نبى است و امين است و گزين كه اين گشادن كار پيغمبر بود * كه سليم و مشفق و رهبر بود چونكه گوشش جانب الهام بود * زود گوى سود از ميدان ربود غاضره از بهر امر حق بهشت * تا لقاى دوست بيند در بهشت ليك او با غاضره خود گفته بود * وقت هجرت بهر آن نور وجود كه چو وقت وضع حمل آيد ترا * رو زيارت كن نخست اندر حرا اندر آن وقت اى صنم تعجيل رو * در ولادتگاه اسماعيل رو
هامش
( 1 ) . س : در زند . ( 2 ) . س : دانه و گهر .