تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
در صحف من ديده‌ام بىشكّ و ريب * كه نيابد نور احمد هيچ عيب نور رخسار حبيب ما يقين * در نيايد جز به ارحام امين هم نيابد هيچ اصلاب پليد * ننگرد در جيفه شهباز سفيد سير آن نور معطّر دايما * باشد اندر نسل شيث رهنما قيد را دىشب هم‌آغوش تو زاد * اين بشارت بشنو و مىدار ياد آمده از غاضره پورى لطيف * آسمانها در گشاده اى شريف شب همه شب آن ملايك در زمين * مژده مىدادند از آن درّ ثمين گوش من پر گشت از بانگ ملك * شور در دريا بُد از بانگ سمك تا كه بحر و بر ز نور مصطفى * شد منوّر همچو عرش باصفا چون شنيد از پير قيدار اين سخن * خير بادش كرد و شد سوى وطن سرخ‌رو گشت و نماندش درد و غم * تاخت تا بيند رخ صيد حرم چونكه روشن شد دو چشمش از عمل * ديد آن خورشيد در برج حمل چون حمل شد همچو ماه چارده * بود خوبان جهان را پادشه نور روى مصطفى بد در لقاش * خلق مىمردند اندر پيش پاش هركه ديدى آن صفاى روى او * معتكف گشتى به خاك كوى او بعد از آن قيدار بردش بر ثبير * تا خليفه باشد و قطب و وزير عهد و ميثاق از حمل بستد كه تا * درنبازد نور پاك مصطفى در زمين تلخ و شور آب زلال * كى دهد براى طلبكار وصال چون فراغت يافت قيدار شكيل * كه به جاى خويش بنشاند آن كفيل عزريائيل اندرآمد در زمان * همچو مردى خوب‌روى پهلوان گفت با قيدار با خُلق و درود * كز كجا مىآيى اى سلطان جود گفت با وى آن زمان قيدار پير * سرگذشت خويش يك‌يك در ثبير گفت احسنت اى وفادار غنى * سخت جان بردى تو از ما و منى يك حجاب ديگرت مانده‌ست و بس * هم توان بگذشت از او در يك نفس اين به دو مىگفت و گوشش مىكشيد * بىملامت عقل و هوشش مىكشيد چون نماندش هوش آزاد اوفتاد * هركه ديدش گفت روحت شاد باد