تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
نيست اندر باغ اسحاق آن شجر * با تو گويم بشنو اوّل اين خبر خيز در راه خداوند خليل * زود قربان كن تو از بهر دليل نذر كن تا منكشف گردد به تو * اين اشارات و رموز توبه‌تو سوى قربانگاه شد قيدار زار * تا بيابد رشتهء آن كار و بار هفتصد سر غوچ با خود برده بود * تا كه از قربان بيابد فيض و سود گفت آنگه كاى خداوند كريم * كه مرا روزيست فرزند سليم كرده اين قربان من بىشك قبول * آن‌چنان‌كه يافته دايم وصول اين همىگفت و سر قربان خويش * مىبريد از بهر حق آن خوب‌كيش آتش تيز مسلسل ز آسمان * شعله مىزد مىربود آن جسم و جان آن شرر مىخورد قربانهاى او * نور مىشد فاش در سيماى او بعد از آن آمد ندا از آسمان * كه قبول آمد ذبيحت بىگمان خيز و در سايهء درخت وغذ « 1 » رو * تا جدا سازيم ما گندم ز جو كان درخت وغذ دارد سايه‌اى * هست با آن سايه بىشك مايه‌اى زير آن شاخ بلند سرفراز * خواب رو يك لحظه اى جوياى راز يك زمان اين نفس خود در خواب كن * روى دل در جانب مهتاب كن تا بتابد نور مه در روى تو * هم درآيد يار در پهلوى تو هرچه بينى هيچ تعبيرش مكن * قامت تقدير تغييرش مكن در خيال اهل ما تدبير نيست * زانكه اندر اهل ما تقصير نيست خواب و بيدارى يكى دان پيش اهل * درنيايد ليك اين در گوش جهل چون به خواب اندر شد آن بيداردل * خود كجا خواب آيدش بيماردل ديد در آن خواب و بيدارى همى * جان خود را هر دمى در عالمى كه ببين در خويش نور مصطفى * زود بسپارش به صلب باصفا پس عزيزش دار آن مهر بلند * كه ندارد مثل خود آن ارجمند در عرب پيدا كن آن دُرج گهر * هان مده جوهر به هر بىپا و سر
هامش
( 1 ) . ملك 2 : وغد .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 88 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى