تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
عاقبت چون اين سبو خواهد شكست * بر لب جومان چرا بايد نشست عاقبت چون اين‌چنين است اى رفيق * به كه آهسته رويم اندر طريق چون پسر حال پدر ديد آن‌چنان * گفت از چه كشتى اين پير اى جوان گفت پيش آ نيك بنگر در پدر * چون بميرد باب تو از اين‌قدر من قضاى حق نىام اى پهلوان * كه كنم اين بانگ در گوش كسان نيك بنگر گر ندارد زندگى * من به جاى او كنم صد بندگى چون پسر در پيش بابا شد نشست * خواجه قابض جُست از پيشش بجست پور دانست آن ملك بوده‌ست فاش * كه نبود اصلا نشان و نقش پاش روح پاكان مايل پاكان بود * زان خدا جوياى غمناكان بود گر خدا خواهى مرو همراه ديو * با خدا نتوان نمودن زرق و ريو گوش دل پيش آر و بشنو راز دين * چشم دل « 1 » بگشا و روى دوست بين خويش را انداز در ملك خدا * تا ببينى سير نور مصطفى تا انيس خلق و خوى او شوى * تا چو ما در عالم بىسو شوى تا « 2 » تو در ملك خدايى اى غوى * پس چرا همراه شيطان مىروى گر گزيده‌ستى ره پيغمبرى * ازچه‌رو فرمان شيطان مىبرى هركه در ملك خدا جبرى شود * ايمن از آفات كبر و كين بود وانكه جبرى گشت اندر ملك ديو * فعل او نبود به غير از مكر و ريو تخت شيطان هم بگويم در كجاست * در وجود حاسدان باجفاست هركه شيطانش تواند راه زد * در بلاد اللّه او كى ره برد متّقىِ صورت اى بُله لئيم * حاش للّه كه رود اندر نعيم زاهد آن‌كس دان كه دل را صاف كرد * خاك اندر ديده‌هاى لاف كرد ليك بىرهبر كسى اين ره نرفت * بىمربّى مرد جز در چه نرفت ناصحان خويش‌پرور اى فلان * كوس شيخى مىزنند اندر جهان باش تا رسوا شوند از فعل خويش * كه نمىدانند غير از نام كيش
هامش
( 1 ) . س : جان . ( 2 ) . س : گر .