عاقبت چون اين سبو خواهد شكست * بر لب جومان چرا بايد نشست
عاقبت چون اينچنين است اى رفيق * به كه آهسته رويم اندر طريق
چون پسر حال پدر ديد آنچنان * گفت از چه كشتى اين پير اى جوان
گفت پيش آ نيك بنگر در پدر * چون بميرد باب تو از اينقدر
من قضاى حق نىام اى پهلوان * كه كنم اين بانگ در گوش كسان
نيك بنگر گر ندارد زندگى * من به جاى او كنم صد بندگى
چون پسر در پيش بابا شد نشست * خواجه قابض جُست از پيشش بجست
پور دانست آن ملك بودهست فاش * كه نبود اصلا نشان و نقش پاش
روح پاكان مايل پاكان بود * زان خدا جوياى غمناكان بود
گر خدا خواهى مرو همراه ديو * با خدا نتوان نمودن زرق و ريو
گوش دل پيش آر و بشنو راز دين * چشم دل « 1 » بگشا و روى دوست بين
خويش را انداز در ملك خدا * تا ببينى سير نور مصطفى
تا انيس خلق و خوى او شوى * تا چو ما در عالم بىسو شوى
تا « 2 » تو در ملك خدايى اى غوى * پس چرا همراه شيطان مىروى
گر گزيدهستى ره پيغمبرى * ازچهرو فرمان شيطان مىبرى
هركه در ملك خدا جبرى شود * ايمن از آفات كبر و كين بود
وانكه جبرى گشت اندر ملك ديو * فعل او نبود به غير از مكر و ريو
تخت شيطان هم بگويم در كجاست * در وجود حاسدان باجفاست
هركه شيطانش تواند راه زد * در بلاد اللّه او كى ره برد
متّقىِ صورت اى بُله لئيم * حاش للّه كه رود اندر نعيم
زاهد آنكس دان كه دل را صاف كرد * خاك اندر ديدههاى لاف كرد
ليك بىرهبر كسى اين ره نرفت * بىمربّى مرد جز در چه نرفت
ناصحان خويشپرور اى فلان * كوس شيخى مىزنند اندر جهان
باش تا رسوا شوند از فعل خويش * كه نمىدانند غير از نام كيش
هامش
( 1 ) . س : جان .
( 2 ) . س : گر .