تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
عقد كرد او دخترى وَهّاله نام * دختر حارث بد آن داراى جام باز از ايشان در وجود آمد يقين * صورت قيدار « 1 » آن نورين جبين در جمال و حسن بود او بىمثال * اى خوشا حسنى كه نپذيرد زوال حسن و خلقش همچو ابراهيم بود * در ملاحت شهرهء اقليم بود هركه ديدى رويش افتادى به خاك * دور او پيدا شده اين جيب و چاك در جبلّت انبيا و اوليا * دايما باشند با نور و بها باقيان گر تابع ايشان بوند * حاش للّه كه سيه‌رو مىشوند هركه او ماليده شد چون توتيا * گم شود در چشم و انوار صفا گم شويد اى رهروان در پيش دوست * تا بنوشيد آنچه در جام و سبوست ذكر باده وسوسه آرد مدام * جام باده در كف آور اى غلام زانكه باده مرد را بى خود كند * مست بىخود محرم جانان شود هركه بىخود نيست نامحرم بود * زنده با مرده كجا همدم شود گر نگه دارى نفس اى خوب‌رو * كى روى همچون گدايان كو به كو وارهى از چنگ افلاس و عمل * چون بيابى گنج معنى در بغل چون شوى تو پاك از نور نفس * در زمانه چون تو نبود هيچ‌كس با تو بسپارند مخزنهاى شاه * بلكه گردى شاه دور اى نيكخواه چونكه شد قيدار سلطان مراد * زود اسماعيل تابوتش بداد عهد ازو بستد ولى اندر زمان * كه نگهدارد امانت همچو جان نور پاك شاه و سلطان رسل * گاه چون مُل داردش گاهى چو گل نطلبد جز خوب‌رويى پاك كيش * زانكه خوبانند مرهمهاى ريش آن‌چنان پنداشت قيدار اى پسر * كه بود در بحر اسحاق آن گهر خواست از اولاد اسحاق شهير * دخترى پاكيزه و خوب ستير دختر از قيدار آبستن نشد * نور دل در خاك و باد تن نشد اين‌چنين نقل است كان قيذار راست * از بنى اسحاق يك صد زن بخواست
هامش
( 1 ) . ملك 2 : قيذاز .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 85 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى