تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
آن امانت در بر آنها نرفت * كه خطا بر عهد و پيمانها نرفت شاه بد قيدار در اقليم خود * او همىكردى حساب « 1 » نيك و بد هم وصىّ باب و هم يزدان‌پرست * بود در دستش همه بست و شكست خوب‌روى و پهلوان بود آن سوار * شيرمردى بود در هر كار و بار نور احمد از جبينش تافتى * گيسوان از بهر صيد او بافتى صيد صورت نيز كردى آن دلير * فرد و تنها صيد كردى همچو شير جنّيان آراستندى قد راست * تا كه صيد او شوند از روى خواست بر سر راهش نشستندى « 2 » چو حور * تا كه بربايند از قيدار نور تحفه‌ها و ميوه‌هاى آبدار * بر سر ره مىنهادند آشكار فاش گفتندى كه ما شهزاده‌ايم * از براى خدمتت استاده‌ايم از فلان ملك آمديم اى پادشاه * اى خليل وقت در ما كن نگاه چونكه از آل خليلى اى جوان * در پناه خويش آور ميهمان اكرموا الضّيف اى پسر از حق شنو * بهر مهمان جان و دل كن در گرو ما غريب و عاشق روى توايم * همچو گردى بر سر كوى توايم گر شدى مايل بديشان در زمان * جملهء اعضاى او گشتى زبان كه ميا در كوى رحم اى محتشم * تو شهى همسر مشو با آن حشم اين امانت جاى خود بايد سپرد * درّ شاهى هان مكن بيهوده خرد نورناك احمدى و آل خليل * درمياور سر به پاى هر ذليل چون ز اعضاى خود اشنيد آن صدا * روى دل بنهاد در ملك تُقى جنّيان بگذاشت اندر نار و سوز * زانكه با او بود آن خورشيد روز ليك كردى صيد صورت گاه‌گاه * صيد كردن لازم تخت است و جاه ناگهان در وقت ذبح وحش و طير * گوش او بشنيد يك گلبانگ خير كه چو ما را مىكشى اى مير صيد * مىرهد ارواح ما از بند و قيد وقت كشتن قيد را تكبير گو * كه همىيابيم ذوق از نام هو
هامش
( 1 ) . س : عقاب . ( 2 ) . س : نشستند .