ورنه حق را با بهايم كار نيست * جاى خوبان بر سر بازار نيست
گفتوگو با اهل باشد دايما * زانكه با اهل است انوار صفا
اهل حق و اهل بيت مصطفى * كى شوند آلودهء دار فنا
آنكه در راه فنا چسبيده است * تو مگو كه اهل گوش و ديده است
مصطفى و مرتضى اى روسياه * هيچ كردستند در دنيا نگاه
مصطفى و مرتضى اى گيج دنگ * مىنكردند اندرين صحرا درنگ
چون غريبان دايما گرديدهاند * كى چو تو در مزبله چسبيدهاند
آل او و امت او در جهان * مىجهند از خلق چون تير از كمان
« اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى »
اين حديث قدسى بىشك شنو * اهل حق باش و مكن خود در گرو
حق همىگويد كه اهلم در جهان * هيچ نامحرم نبينندش عيان
گر تو اهلى ، كار نااهلان مكن * پشت بر آن عهد و آن پيمان مكن
اهل حق هر دو جهان انداختند * مال و سر در راه جانان باختند
اهل حق با مال و با جاهش چهكار * مال و ملك و دوست رو شرمى بدار
وصف روى نوريان اهل و آل * بشنو آخر اى حريص ملك و مال
تا نخوانى هر سيهرو را به آل * آل نبود روسيه اى پرملال
آل رويش همچو مى گلگون بود * در ترازوى نظر موزون بود
آل رويش همچو مى گلگون بود * ريگ جنت لؤلئى مكنون بود
آل هندو كى بود اى روسياه * آل خواهى رو ببين رخسار شاه
آل هندو كى بود اى روسياه * آل دارد تاب مهر و نور و ماه
بازگردم سوى نور و نوريان * تا كنم ذكر جمال حوريان
ساقيا پر كن بده جام شراب * تا دهان شويم ز بحث « 1 » ناصواب
زانكه بس حيف است ذكر جاهلان * در صف مىخوارگان و عاشقان
چونكه اسماعيل خندان شد ز نور * خواست تا پيدا كند مايهء حضور
هامش
( 1 ) . س : بخت .