تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
ورنه حق را با بهايم كار نيست * جاى خوبان بر سر بازار نيست گفت‌وگو با اهل باشد دايما * زانكه با اهل است انوار صفا اهل حق و اهل بيت مصطفى * كى شوند آلودهء دار فنا آنكه در راه فنا چسبيده است * تو مگو كه اهل گوش و ديده است مصطفى و مرتضى اى روسياه * هيچ كردستند در دنيا نگاه مصطفى و مرتضى اى گيج دنگ * مىنكردند اندرين صحرا درنگ چون غريبان دايما گرديده‌اند * كى چو تو در مزبله چسبيده‌اند آل او و امت او در جهان * مىجهند از خلق چون تير از كمان

« اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى »

اين حديث قدسى بىشك شنو * اهل حق باش و مكن خود در گرو حق همىگويد كه اهلم در جهان * هيچ نامحرم نبينندش عيان گر تو اهلى ، كار نااهلان مكن * پشت بر آن عهد و آن پيمان مكن اهل حق هر دو جهان انداختند * مال و سر در راه جانان باختند اهل حق با مال و با جاهش چه‌كار * مال و ملك و دوست رو شرمى بدار وصف روى نوريان اهل و آل * بشنو آخر اى حريص ملك و مال تا نخوانى هر سيه‌رو را به آل * آل نبود روسيه اى پرملال آل رويش همچو مى گلگون بود * در ترازوى نظر موزون بود آل رويش همچو مى گلگون بود * ريگ جنت لؤلئى مكنون بود آل هندو كى بود اى روسياه * آل خواهى رو ببين رخسار شاه آل هندو كى بود اى روسياه * آل دارد تاب مهر و نور و ماه بازگردم سوى نور و نوريان * تا كنم ذكر جمال حوريان ساقيا پر كن بده جام شراب * تا دهان شويم ز بحث « 1 » ناصواب زانكه بس حيف است ذكر جاهلان * در صف مىخوارگان و عاشقان چونكه اسماعيل خندان شد ز نور * خواست تا پيدا كند مايهء حضور
هامش
( 1 ) . س : بخت .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 84 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى