قفل تابوت سكينه « 1 » برگشاد * آنكه بد پيغمبران را استناد
خانههاى انبيا و مرسلين * بد در آن تابوت چون نقش نگين
سبز و خرّم از زبرجد ساخته * پردهها بر روى آن انداخته
آخرين بد خانهء خاص حبيب * بد در آن ديباج سرخى بس عجيب
نام احمد نقش كرده بر فراز * بر يمينش نام كهل با نياز
نقش خطّى بود او را بر جبين * كه درآيد اوّل او در دين يقين
وز يسارش بود فاروق تقى * آنكه درهم ريخت كفّار شقى
بود در پيشانىاش نقشى دگر * معنىاش آن بود اى گرديده سر
كه عمر چون آهن محكم بود * وانگردد او ز تيغ و از كَبَد
وز عقب آن باحياى نورناك * بود بر پيشانىاش هم خطّ پاك
كه خليفهء ثالث است اين باحيا * در خلافت بركشد او هم لوا
وز مقابل بود آن شير خدا * آينهء بىزنگ روى مصطفى
داشت شمشير برهنهء آبدار * از براى گردن هر بىقرار
هم نوشته بر جبين آن دلير * كه كند او حملهها مانند شير
در نيارد در صف او فكر گريز * هيچ خوفش نبود اندر افتوخيز
دوست دارندش خداوند و رسول * زان سبب هرگز نگردد او ملول
ديگر آن اعمام و آن عمزادهها * با دو سه انصار بودند اى كيا
بود بر تابوت اين نقش و نگار * كه جميع انبياى استوار
بابشان اسحاق باشد اى فلان * غير آن سالار جمله رهبران
جز محمّد جملهء پيغمبران * نسل اسحاقاند اى جوياى جان
يك روايت هست از اهل رشاد * كه محمّد نيز از اسحاق زاد
هم ذبيح خون جگر اسحاق بود * در جبينش نيز نور طاق بود
بعد از آن ، آن كعبهساز بتشكن * گوش اسماعيل بگرفت اى حسن
گفت در گوش دلش آن سوزناك * كاى پسر با توست بىشك نور پاك
هامش
( 1 ) . س : سنينه .