تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
تا نيايى خشمگين اندر مصاف * واگذارى گفت‌وگوى اختلاف « 1 » پيش اهل شرع بنهى آن مقال * خوش بنوشى اين شراب از جام حال ذكر آن شاه كُل و اصحاب او * زان كنم اندر ميان چارسو تا غريبان بشنوند اين داستان * رخت بسپارند پيش راستان ورنه من با آن بد و نيكم چه كار * چشم من هرگز نديده غير يار اين نداى گوشهاى محرمانست * كه دليل عاشقان بىنشانست اين بنتوان گفت در بازار شهر * زانكه كج مىگردد اين افلاك دهر تا نبيند كس جمال راستان * راست نتوان گفت حال راستان آنچه گنجد در حروف و گفت‌وگو * هست نعت زلف و خال و رو و مو آنكه در بتخانه با بت روبروست * خوش حريف باده و جام و سبوست فارغ از راه است و زاد و كاروبار * كى گلاب اندر شود ديگر به خار بهر اين افتادگان مست سست * مىسپارم گه‌گهى نقل درست در مثال « 2 » آرم ره اصحاب و شاه * تو زمانى گوش شو اى مرد راه تا ببينى نيك و بد بر جاى خود * تا نميرى در چه كين و حسد تو محمّد را درختى دان بلند * كه همىبخشد ثمار دلپسند طوبى بىريشه و بىبرگ و بال * بس محال است و محال است و محال « 3 » روى در حال آر و بگذار آن محال * خوش درآ در بحر و درياى زلال بىغرض شو تا كه يا بى آگهى * همره ياران شو ار مرد رهى رو به آب انداز فىالجمله كتاب * سر ز امر و رأى بينايان متاب مشنو از بازى حديث راستان * تو به گوش دل شنو اين داستان فى المثل گفتم كه طوبى در نعيم * دست و برگش چون نباشد اى سليم شاخ و بال اوّل بود آنگه ثمار * هيچ ديدى تو شكوفه بر منار بيخ و ريشهء مصطفى تو بىگمان * در كتاب اللّه چون ازواج دان كه چنين فرمود آن كان صفا * كه گزيدم من در اين دار شما
هامش
( 1 ) . س : گوى و اختلاف . ( 2 ) . س : در ميان . ( 3 ) . س : آن محال .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 78 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى