تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
هود صالح چون شد از آن نور صاف * خواست تا آيد چو مردان در مصاف تا ستون ملك و مهر دل شود * هم قلاووز « 1 » ره مشكل شود هم رفيقى خواست تا تاند سپرد * زانك سردارى نباشد كار خرد پيشوايى كار پاكان است و بس * ذكر پاكان مىرود اى بو الهوس باده در جام است و ساقى در حضور * حيف باشد گر كنم ذكر ستور گرنه نور روى ساقى ديدمى * پرده‌هاى غافلان بدريدمى شيد مكر و رزق ان « 2 » دل‌مردگان * آشكارا كردمى اندر جهان حاليا هود آورم اندر ميان * تا امانت بسپرد در جان جان تا كه نور مصطفى تابان شود * جسم و جان عاشقان رقصان شود هود ميشاصا به خلوتگاه برد * با نكاح و عقد دل با جان سپرد فالغ پاكيزه آمد در مزاد * باز از فالغ دگر شالَخ بزاد باز اشروع لطيف آمد پديد * ديگر از اشروع ارغو بردميد پور ارغو نام وى ناخور بود * در جبين جمله‌شان آن نور بود باز از ناخور تارخ رو نمود * پور تارخ ، خواجه ابراهيم بود چون‌كه ابراهيم آمد در وجود * شد جهان كفر ازو كور و كبود نار خوى نور بگرفت آن زمان * خارها گل گشت در باغ جنان يك علم از نور مشرق سركشيد * يك علم از سوى مغرب شد پديد جملهء عالم منوّر شد از آن * مُهر ملّت گشت پيدا آن زمان در سماى دنيى پرداغ و درد * حق ستونى از زمرّد پاى كرد بىدهان و بىزبان « 3 » از آن ستون * مىرسيد آواز نرم بس حزون كه ملايك زان صدا رقصان شدند * كوس وجد و حال در عالم زدند گرد بر گرد ستون با صدا * بود خطّى با صفاى پربها اين نوشته بود بر اطراف آن * كه مكمّل گشته نور جان جان نور احمد كرده دنيا آبناك * نور احمد سبز كرده سنگ و خاك
هامش
( 1 ) . قلدوز . ( 2 ) . س : شيد و زرق و مكر آن . ( 3 ) . س : بىزبان و بىدهان .