تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
اى خليل جان‌كباب دل‌حزين « 1 » * ملتت بگزيند آن سلطان دين ناله‌ها از عشق مشتاقان كند * ذكر سرمستان بىسامان كند چونكه نارت گُل كند آن نور پاك * رو به اسماعيل آرد سهمناك تا نترساند خيالش را به تيغ * تا نماند آفتابش زير ميغ زو منوّر گردد اصلاب شما * نيك بنگر در نهاد آن ضيا كه همه خيرات و اكرام و حضور * كرده‌ام مجموع در آن نور نور من ورا مبعوث گردانم به تيغ * پيش خورشيدش نه‌استد هيچ ميغ چار سهم از باغ خلد دلنواز * امّتش را داده‌ام با عزّ و ناز گفت ابراهيم آنگه با خداى * كه همىبينم ابا آن رهنماى صورتى چند اى كريم بردبار * در مقابل وز يمين و از يسار كيستند آن نوريان باقرار * كه همىبينم من آنها استوار آمد از حضرت نداى جانگداز * كه مپرس از حال محمود و اياز عاشقان‌اند آن همه آوارگان * كرده سوز عشقشان بىخان‌ومان خان‌ومان بر باد داده بهر دوست * آتش اندر جان زده بدريده پوست خويش را بگذاشته فىالجمله پاك * ريخته بر فرق هستى خون و خاك مال و نام و ننگ و جان درباخته * با حبيب ما به دل درساخته كرده ويران خانهء اجداد خويش * خوش نهاده سر برِ استاد خويش اى خليل آن پاكبازان حزين * جمله انصار و مهاجر دان يقين كه دل از ملك فنا بركنده‌اند * نفسها را كشته و دل زنده‌اند تو مگو كه در زمان زندگى * مؤمنان آموختند اين بندگى جنس با جنس اى پسر در منزلات * جمله اندر ذات امّا بىصفات عشق مىورزند « 2 » باهم در نهان * زان نهان باشند دايم عاشقان تو بده انصاف و دل پركين مكن * مركب كبر و جدل بر زين مكن تا بدانى شمه‌اى احوال خويش * بو كه بنهى مرهمى بر جان ريش
هامش
( 1 ) . س : دل كباب جان حزين . ( 2 ) . س : مىبازند .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 77 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى