تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
صاحب آيات باشد آن قباد * او بشارت آورد سوى عباد ياد روى و موى او سوگند ماست * كه نگردد كج يقين آن قد راست سير او در باطن پاكان بود * مسكنش در جان غمناكان بود بعد از آن بنمود حق هم با خليل * آن دو زلف پرخم و روى نبيل « 1 » آنكه آدم را نمود اندر نخست * با خليل خويش بنمود آن درست گفت ابراهيم با ربّ جليل * كه همىبينم عجب حسنى جميل اين چه قدّ است و چه روى است و چه جان * كه ز رويش گشته نورين صد جهان اين چه شاهست اينكه با تيغ و سنان * مىدواند اسب در ميدان جان حق ندا فرمود آنگه با خليل * كه حبيب ماست آن شاه جميل احمد است آن سرور پيغمبران * آفريدم نور او پيش از جهان نام او پيش از زمين و آسمان * ما روان كرديم پيدا و نهان بود آدم در ميان جسم و روح * كه به دو داديم مفتاح فتوح تو ابا آدم بدى در آب‌وگِل * كه بُد او اسراردان جان و دل اى خليل پاكباز پاك‌بين * نور او چون آب اندر خاك بين در تو جارى گردد آن روح همه * كه شبان است او و عالم چون رمه كه « 2 » ز خاك و باد و نار و آب صاف * هست در اسرار مردم اختلاف گر نباشد حاكمى اندر ميان * آهوان از گرگ كى يابند امان ما نشان خويش با او داده‌ايم * ما نهان با او بسى مىخورده‌ايم گنج خود در جان او بنهاده‌ايم * هرچه دست او كند ما كرده‌ايم « 3 » او حبيب ماست بىشك تو خليل * روى تو از مهر او گردد جميل صلب تو منزلگه آن جان بود * تا گلت از نار او خندان بود « 4 » آتش عشقش برافروزم يقين * تا جدا گردد ز نورش كفر و دين تا بماند ملّت تو تا ابد * عاشقان را باشد آن ملّت سند تا كه هركو چون تو در آتش رود * همچو گل در كورهء دل غش كند
هامش
( 1 ) . س : جميل . ( 2 ) . س : گز . ( 3 ) . درس مصراعها جابجا آمده است . ( 4 ) . س : شود .