عاشق رخسار يك مستوره شد * با گل رخسار دل در كوره شد
تا شود باقى حياتش چون گلاب * تا نسازد خانه در دشت و سراب
سام چون سررشتهء دولت بيافت * نور غيبش رفت و در فرزند تافت
بود ارفخشد يقين نام پسر * كه ز سام مهربان آمد به در
نور مهر مصطفى از آن غلام * خوش همىتابيد چون بدر تمام
عهد و ميثاق همه پيغمبران * بود در تابوت و قفلى بد بر آن
بود با سام آن قبالهء راستان * تا بود دستور خوبان جهان
تا كه هر بىپا و سر نايد به گفت * هم بداند نيست اين اسباب مفت
سام آن تابوت اجداد كرام * با ارادت كرد تسليم غلام
بستد او هم عهد از فرزند خويش * بهر حفظ نور آن سلطان كيش
در نكاح آورد آن مهپاره نيز * تا كه بسپارد به دو نور عزيز
دخترى مستورهاى مرجانه نام * با صلاح و زهد و تقواى تمام
مجتمع گشتند و پيدا گشت هود * قدّ هود از نور احمد برفزود
وانگهى آمد ندا از آسمان * كه جبين هود بينيد اى يلان
نور روى مصطفى در روى اوست * توتياى چشم دل در كوى اوست « 1 »
آب حيوان نيز اندر جوى اوست * قبلهء آشفتگان ابروى اوست
آنكه بتها پيش او آرد سجود * نور او مىتابد از رخسار هود
آنكه بويش روى بتها بشكند * بيخ و ريشهء جهل از بن بركند
در جمال هود نورش آشكار * مىزند شعله چو خورشيد بهار
نور او در روى و پيشانى هود * از طلبكاران همىخواهد سجود
هركه پيش روى او سجده كند * دست دل ، در دامن دولت زند
هركه ديد آن نور احمد ديده است * بلكه در عالم چو نور ديده است
نور آن شه كه چو دستور افكند * گردن گردنكشان دور افكند
در جبين هود تيغ افشان شده * نفس از او گريان و دل خندان شده
هامش
( 1 ) . در نسخه س مصراعها جابجا آمده .