تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
عاشق رخسار يك مستوره شد * با گل رخسار دل در كوره شد تا شود باقى حياتش چون گلاب * تا نسازد خانه در دشت و سراب سام چون سررشتهء دولت بيافت * نور غيبش رفت و در فرزند تافت بود ارفخشد يقين نام پسر * كه ز سام مهربان آمد به در نور مهر مصطفى از آن غلام * خوش همىتابيد چون بدر تمام عهد و ميثاق همه پيغمبران * بود در تابوت و قفلى بد بر آن بود با سام آن قبالهء راستان * تا بود دستور خوبان جهان تا كه هر بىپا و سر نايد به گفت * هم بداند نيست اين اسباب مفت سام آن تابوت اجداد كرام * با ارادت كرد تسليم غلام بستد او هم عهد از فرزند خويش * بهر حفظ نور آن سلطان كيش در نكاح آورد آن مهپاره نيز * تا كه بسپارد به دو نور عزيز دخترى مستوره‌اى مرجانه نام * با صلاح و زهد و تقواى تمام مجتمع گشتند و پيدا گشت هود * قدّ هود از نور احمد برفزود وانگهى آمد ندا از آسمان * كه جبين هود بينيد اى يلان نور روى مصطفى در روى اوست * توتياى چشم دل در كوى اوست « 1 » آب حيوان نيز اندر جوى اوست * قبلهء آشفتگان ابروى اوست آنكه بتها پيش او آرد سجود * نور او مىتابد از رخسار هود آنكه بويش روى بتها بشكند * بيخ و ريشهء جهل از بن بركند در جمال هود نورش آشكار * مىزند شعله چو خورشيد بهار نور او در روى و پيشانى هود * از طلبكاران همىخواهد سجود هركه پيش روى او سجده كند * دست دل ، در دامن دولت زند هركه ديد آن نور احمد ديده است * بلكه در عالم چو نور ديده است نور آن شه كه چو دستور افكند * گردن گردنكشان دور افكند در جبين هود تيغ افشان شده * نفس از او گريان و دل خندان شده
هامش
( 1 ) . در نسخه س مصراعها جابجا آمده .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 74 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى