تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
تا از آن جمعيت بىريب و شك * گشت پيدا روى زيباى لَمَك آن لَمَك پورى قوى بود و بلند * زلف او حورى كشيد اندر كمند حور خواندم دختر قَينُوس نام * كه لَمَك از صورت او يافت كام دخترى قينوس نام آن زورناك * در نكاح آورد بهر نور پاك نوح از آن يار قوى دل شد پديد * تا كند پيوند با نور جديد پس لَمَك با نوح اندر وقت كار * گفت مىبينم در اين ليلت نهار نور جان جان قرين جسم تست * بهر آن آشوبها با اسم تست بايد آن نورى كه دارى در نظر * پاك بسپاريش اى جان پدر كاينچنين با باب ما گفته خدا * باب باب اين امر آمد تا به ما فكر كن ، خوش درنگر ، در باب خويش * جاى آور اى پسر آداب خويش هان نبينى در خود آن نور لَمَك * هم نگويى كه منم پور لَمَك حاضر خود باش و فكر كار كن * خاك اندر ديدهء انكار كن گر هزاران سال باشى در جهان * بايدت رفتن به ملك جاودان ملك باقى بهر فانى در مباز * زود بركن بيخ كبر و شاخ آز نوح چون از نصح شد محكم چو كوه * نور احمد خواست كآيد در شكوه نوح آمد در ميان شش‌دره * تا درآيد در كنارش عَمدره دخترى بد عَمدْره‌نام آن زمان * كه به عقد آورد نوح پهلوان جمع شد با او و آمد سام باز * تا شود او نيز بحر و كان راز چونكه پيدا كرد عقل و گوش هوش * سام با ميثاق و پيمان شد خموش در خموشى نور دل آمد به جوش * عشق از آن پيوسته مىآرد خروش كه فغان عشق باشد پرده‌پوش * كر شود با اين فغان سركه‌فروش عشق باشد پردهء اسرار دل * عشق باشد حاكم بازار دل گر شوى تو عارف غوغاى عشق * جان كنى قربان تو در صحراى عشق عشق چون بىمسكن و مأوى بود * لاجرم غوغاش در صحرا بود صورت عشق ار بُدى پيدا و فاش * كس نرفتى بر سر كوى معاش سام بد القصّه اندر جست‌وجو * تا كند بادهء حقيقت در سبو