بعد از آن آدم دو دست شيث راد * داشت اندر دست و با ربّ العباد
رازها مىكرد آدم با حضور * كه ز روى شيث مىتابيد نور
يا رب و يا رب همىگفت گفت آن خديو * كه نگهدار اين ملك از شر ديو
كه همى پيداست آثار كنوز * درنرفته در گلو اين مى هنوز
گنج پيدا كى بود بىزخم مار * زان بود داراى صورت دلفكار
هركه پيدا شد عجب گر جان برد * زاهد مشهور كى ايمان برد
بىمدد بىنصح پاك دلپذير * كس نبيند منصب و گنج ستير
گوش سوى آدم آر ، اى پهلوان * تا شوى چون شيث كان جان جان
گفت يا رب شيث را كردى بلند * اندر آورديش در كوى پسند
كردهاى آدم دليل راه او * تا بود مطلوب او دلخواه او
عهد و ميثاقى كه فرمودى به من * هم به امرت دررسان با بو الحسن
چونكه باب انبيا خواهد شدن * عهد و پيمان بايد از وى بستدن
تا نبيند غير روى طاهرات * تا نگردد در خبث چون كرم مات
تا انيس و ناظر خوبان بود * تا رخش از مهر دل تابان بود
يا الهى جمع پاكان از سما * زودشان بفرست در ميدان ما
تا گواه عهد و پيمانها شوند * هم بصير لؤلؤ دريا شوند
پس بيامد پيك حق بىريب و شك * در پىاش هفتاد و دو هزر « 1 » از ملك
با حرير خوب و با كلك روان * پيش آدم ناظر و تسبيحخوان
بعد از آن بگشود لب ، پيك امين * كه چنين فرموده ربّ العالمين
كه حبيب ما « 2 » محمّد اى رئيس * هان نيندازى در اصلاب خسيس
چون شود آن نور پاكش منتقل * منزلش بايد بود در جان و دل
هركجا كه راه وسواس است و شر * نايد آن نور مطهّر در گذر
سالها ما « 3 » نور او پروردهايم * تا در اين ويرانهاش آوردهايم
گرنه در بندش كنى آن شهسوار * مركبش ناگه فتد در رهگذار
هامش
( 1 ) . س : هزار .
( 2 ) . س : من .
( 3 ) . س : با .