تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
بعد از آن آدم دو دست شيث راد * داشت اندر دست و با ربّ العباد رازها مىكرد آدم با حضور * كه ز روى شيث مىتابيد نور يا رب و يا رب همىگفت گفت آن خديو * كه نگهدار اين ملك از شر ديو كه همى پيداست آثار كنوز * درنرفته در گلو اين مى هنوز گنج پيدا كى بود بىزخم مار * زان بود داراى صورت دل‌فكار هركه پيدا شد عجب گر جان برد * زاهد مشهور كى ايمان برد بىمدد بىنصح پاك دلپذير * كس نبيند منصب و گنج ستير گوش سوى آدم آر ، اى پهلوان * تا شوى چون شيث كان جان جان گفت يا رب شيث را كردى بلند * اندر آورديش در كوى پسند كرده‌اى آدم دليل راه او * تا بود مطلوب او دلخواه او عهد و ميثاقى كه فرمودى به من * هم به امرت دررسان با بو الحسن چونكه باب انبيا خواهد شدن * عهد و پيمان بايد از وى بستدن تا نبيند غير روى طاهرات * تا نگردد در خبث چون كرم مات تا انيس و ناظر خوبان بود * تا رخش از مهر دل تابان بود يا الهى جمع پاكان از سما * زودشان بفرست در ميدان ما تا گواه عهد و پيمانها شوند * هم بصير لؤلؤ دريا شوند پس بيامد پيك حق بىريب و شك * در پىاش هفتاد و دو هزر « 1 » از ملك با حرير خوب و با كلك روان * پيش آدم ناظر و تسبيح‌خوان بعد از آن بگشود لب ، پيك امين * كه چنين فرموده ربّ العالمين كه حبيب ما « 2 » محمّد اى رئيس * هان نيندازى در اصلاب خسيس چون شود آن نور پاكش منتقل * منزلش بايد بود در جان و دل هركجا كه راه وسواس است و شر * نايد آن نور مطهّر در گذر سالها ما « 3 » نور او پرورده‌ايم * تا در اين ويرانه‌اش آورده‌ايم گرنه در بندش كنى آن شهسوار * مركبش ناگه فتد در رهگذار
هامش
( 1 ) . س : هزار . ( 2 ) . س : من . ( 3 ) . س : با .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 70 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى