تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
هم‌قرين با نطفهء پاك لطيف * زان سبب هستند فىالجمله عفيف ليك نور پاك احمد اى اياز * بود بر انوار ديگر سرفراز بود با آن نور تقوى و ورع * با ورع كس مىنيفتد در فزع بعد از آن آمد دگر وحى إله * كاى ستون عالم و دستور راه چونكه نور از روى تو پرّان شود * چارديوارت يقين ويران شود وانكه نقش شيث چون پرگار دل * گشته پيدا در ميان آب و گل عهد از او بستان و ميثاق درست * همچو آن عهدى كه شد روز نخست تا نخواهد او زنى جز پاك و خوب * از براى پاكى شاه قلوب دختر معصومهء مستوره‌اى * همچو غنچه فارغ از هر كوره‌اى همچو مه در پرده‌هاى نيلگون * تا برد از خور امانت در بطون آن امانت همچو ماه و آفتاب * بود با آدم هميشه بىنقاب وقت صحبت با حرم گفتى پدر * رو برآور غسل تا نبود شرر جسم و جان و دل بشو در حوض عشق * تا نيايد وسوسه در راه صدق تا كه اندر خاك پاك آب زلال * بردهد اشجار و اثمار حلال چون‌كه اين باز سفيد شهريار * بال‌وپر برهم زند بهر شكار واگذارد ساعد من اى صنم * خوش درآيد همچو شه اندر حرم ناگهان آدم مبشّر شد به شيث * كان گهر آن دم مقرّر شد به شيث در زمان نهر عظيمى در بهشت * گشت پيدا بهر آن زيباسرشت آسمان را درگشادند آن زمان * گشت نازل رحمت حق بيكران آدم و حوّا در آن بحر زلال * غسل كردند از پى كام و وصال چون به خرگاه مراد اندر شدند * طالب گنجينهء گوهر شدند پس گروهى از ملايك آمدند * ظرفى آوردند خوب دلپسند ميوه‌هاى نغز تازه بىنظير * خوش درآوردند در پيش وزير بعد از آن گفتند كاى باب حبيب * مىشناسى اين ثمرهاى غريب گفت آرى ميوهء خلدست اين * خواستم من اين ز ربّ العالمين كه مرا روزى كند ميوهء بهشت * كه دهانم تلخ گشته در كنشت