همقرين با نطفهء پاك لطيف * زان سبب هستند فىالجمله عفيف
ليك نور پاك احمد اى اياز * بود بر انوار ديگر سرفراز
بود با آن نور تقوى و ورع * با ورع كس مىنيفتد در فزع
بعد از آن آمد دگر وحى إله * كاى ستون عالم و دستور راه
چونكه نور از روى تو پرّان شود * چارديوارت يقين ويران شود
وانكه نقش شيث چون پرگار دل * گشته پيدا در ميان آب و گل
عهد از او بستان و ميثاق درست * همچو آن عهدى كه شد روز نخست
تا نخواهد او زنى جز پاك و خوب * از براى پاكى شاه قلوب
دختر معصومهء مستورهاى * همچو غنچه فارغ از هر كورهاى
همچو مه در پردههاى نيلگون * تا برد از خور امانت در بطون
آن امانت همچو ماه و آفتاب * بود با آدم هميشه بىنقاب
وقت صحبت با حرم گفتى پدر * رو برآور غسل تا نبود شرر
جسم و جان و دل بشو در حوض عشق * تا نيايد وسوسه در راه صدق
تا كه اندر خاك پاك آب زلال * بردهد اشجار و اثمار حلال
چونكه اين باز سفيد شهريار * بالوپر برهم زند بهر شكار
واگذارد ساعد من اى صنم * خوش درآيد همچو شه اندر حرم
ناگهان آدم مبشّر شد به شيث * كان گهر آن دم مقرّر شد به شيث
در زمان نهر عظيمى در بهشت * گشت پيدا بهر آن زيباسرشت
آسمان را درگشادند آن زمان * گشت نازل رحمت حق بيكران
آدم و حوّا در آن بحر زلال * غسل كردند از پى كام و وصال
چون به خرگاه مراد اندر شدند * طالب گنجينهء گوهر شدند
پس گروهى از ملايك آمدند * ظرفى آوردند خوب دلپسند
ميوههاى نغز تازه بىنظير * خوش درآوردند در پيش وزير
بعد از آن گفتند كاى باب حبيب * مىشناسى اين ثمرهاى غريب
گفت آرى ميوهء خلدست اين * خواستم من اين ز ربّ العالمين
كه مرا روزى كند ميوهء بهشت * كه دهانم تلخ گشته در كنشت
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٦٨