تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
پيشتر كين مرغ جان پران شود * بهتر آن باشد كه دل خندان شود بعد از آن گفتند حق مطلوب تو * داد از بهر تو و محبوب تو تا كه نطفهء پاك احمد در برت * سبز گردد سايه آرد بر سرت كه خداوند بزرگ بىمثال * جوهرى داده به حوّا دين حال تا نگه دارد نهان ، مانند گنج * گرچه يابد بهر اين گنجينه ، رنج شيث باشد نام آن نور قمر * باب جمله انبيا شد آن پسر بعد از آن خوردند آن ميوهء حلال * پيش هم رفتند بىخوف و ملال نور نور شيث در حوّا خزيد * گشت آدم از امانت روسپيد « 1 » سرخ و رنگين شد رخ حوّا چو گُل * همچو مخمورى كه نوشد جام مل چونكه حوّا حامل آن نور شد * آدم از حوّا به صحبت دور شد زانكه مردان بهر آز نفس خويش * پا برون ننهند از پرگار كيش باادب باشند و با شرم و حيا * تا برند از چابكى ، گوى وفا تا خليفهء حق شوند و يار حق * وارهند از زحمت حرف و ورق چونكه نور قادر حال‌آفرين * گشت در حوا مكمّل اى امين در ميان او و شيطان رجيم * گشت پيدا يك حجابى مستقيم بود محبوس آن لعين فتنه‌جو * تا كه شد شيث امين رازجو ناله مىكرد و نبودش هيج سود * كه ز نار خويشتن بد غرق دود هركه باشد نيكخواه مردمان * شادمان باشد دلش در دو جهان وانكه بدخواه و بدانديش است فاش * در تك ويل است منزلگاه و جاش چونكه بالغ گشت شيث نامور * ديد آدم نور خود در آن پسر ديد نور مهر دل در روى او * كرد سجدهء شكر ، بر ابروى او دست آن فرزند خود بگرفت و گفت * كه خدايت داد بىشك گنج مفت با من مشفق بيا كه رهبرم * تا ترا در حوض اعظم افكنم برد روز ديگرش تا پيش آب * خوش بود در آب عكس آفتاب
هامش
( 1 ) . س : روسفيد .