تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
زان به صورت مبتلا گشتند خلق * كه نمىبينند جز پشمينه دلق زهد خشك و آه سرد و روى زرد * در ميان آرند با نرادّ فرد « 1 » زهد صورت پرده‌هاى كافريست * زاهدى كو كه از اين شركت بريست زاهد آن باشد كه ترك خود كند * روى دل در تقوى احمد كند قول و فعلش متّصل باشد به هم * تا نبينند از فعال خود الم زهد خالص نور دل پيدا كند * زهد صورت ميل كل پيدا كند زانكه با نور محمّد نيست يار * بهر دنيا مىكند آن كسب و كار روى در محراب و غرق آب‌وگِل * ره ندارد نزد حق يار دو دل يار مىخواهى بيابى رنگ شو * همچو آيينه عدوّ زنگ شو تا ببينى نور پاك مصطفى * در وجود اتقيا و اصفيا آفتاب حسن احمد اى پسر * از هزاران روزن آرد سر به در نور علمش عالم‌آرايى كند * نور رويش عقل شيدايى كند نور چشمش غارت دلها كند * نور زلفش حلّ مشكلها كند نور لعلش باده در جوش آورد * تا كه مستان را در آغوش آورد نور جانش مىنگنجد در بيان * اهل خود را مىكند بىخان‌ومان نور جانش مىنگنجد در حروف * غير مستانش ندارند اين وقوف نور جانش نيست در علم و عمل * فانيان دارند اين زر در بغل نور جانش آينهء عشق خداست * آينهء عشق خدا عين بلاست هرچه گويى اى جمالى غريب * بيشتر زان است نعت آن حبيب واگذارم حاليا شرح كنوز * بازگردم جانب انوار روز تا نمايم تقوى آن نور پاك * تا شود روشن جهان ز آثار خاك شرح نور علم بشنو اى سليم * تا نگردى سخرهء ديو رجيم
هامش
( 1 ) . درس آمده است :زهد صورت آفت راه خداست * زانكه شركست اينكه در پردهء هواست زهد صورت بدتر از جهل عيانست * كش گناه فاش و آن شرك نهانست