زان به صورت مبتلا گشتند خلق * كه نمىبينند جز پشمينه دلق
زهد خشك و آه سرد و روى زرد * در ميان آرند با نرادّ فرد « 1 »
زهد صورت پردههاى كافريست * زاهدى كو كه از اين شركت بريست
زاهد آن باشد كه ترك خود كند * روى دل در تقوى احمد كند
قول و فعلش متّصل باشد به هم * تا نبينند از فعال خود الم
زهد خالص نور دل پيدا كند * زهد صورت ميل كل پيدا كند
زانكه با نور محمّد نيست يار * بهر دنيا مىكند آن كسب و كار
روى در محراب و غرق آبوگِل * ره ندارد نزد حق يار دو دل
يار مىخواهى بيابى رنگ شو * همچو آيينه عدوّ زنگ شو
تا ببينى نور پاك مصطفى * در وجود اتقيا و اصفيا
آفتاب حسن احمد اى پسر * از هزاران روزن آرد سر به در
نور علمش عالمآرايى كند * نور رويش عقل شيدايى كند
نور چشمش غارت دلها كند * نور زلفش حلّ مشكلها كند
نور لعلش باده در جوش آورد * تا كه مستان را در آغوش آورد
نور جانش مىنگنجد در بيان * اهل خود را مىكند بىخانومان
نور جانش مىنگنجد در حروف * غير مستانش ندارند اين وقوف
نور جانش نيست در علم و عمل * فانيان دارند اين زر در بغل
نور جانش آينهء عشق خداست * آينهء عشق خدا عين بلاست
هرچه گويى اى جمالى غريب * بيشتر زان است نعت آن حبيب
واگذارم حاليا شرح كنوز * بازگردم جانب انوار روز
تا نمايم تقوى آن نور پاك * تا شود روشن جهان ز آثار خاك
شرح نور علم بشنو اى سليم * تا نگردى سخرهء ديو رجيم
هامش
( 1 ) . درس آمده است :زهد صورت آفت راه خداست * زانكه شركست اينكه در پردهء هواست
زهد صورت بدتر از جهل عيانست * كش گناه فاش و آن شرك نهانست