تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
باز آوردند در پشت پدر * تا نيفتد هيچ در كوى خطر باز آن انوار پانصدساله راه * ديد آدم از شعاع بىپناه گشت خيره‌چشم آدم زان شعاع * كى كند فهم اين بگو اهل سماع گفت يا رب اين چه نور پربهاست * كه نه پس دارد نه پيش و چپّ و راست حق ندا فرمود با آدم كه هان * صبر كن تا سرزند خورشيد جان آدما نور محمّد آشكار * گشته تا عالم ازو گيرد قرار ياد او در صف علّيّين كنم * اسب همّت بهر او بر زين كنم از براى امّت آن سرفراز * خلدها سازم به صد اعزاز و ناز من كلام خود به كام او دهم * سرّ خود در جسم و جان او نهم ليك باشد در ميان قوم خويش * هم يتيم و هم صبور و سينه‌ريش فرد و تنها باشد آن درّ يتيم * ناصح مردم بود بىخوف و بيم سرور و سالار جمله انبياست * رازدان و راه‌بين و رهنماست هركه گردد در ره او مستقيم * شادمان گردد ز فردوس نعيم فتح و نصرت خوش‌قرين نام اوست * باده‌هاى « 1 » صاف اندر جام اوست در قدوم و در ظهورش چپ و راست * بت فتد اندر زمين بىامر و خواست شركها در دور او فانى شود * هركه بيند روش ، ربّانى شود باشد او پيغمبر آخر زمان * گرچه اوّل نور او گشته عيان راست‌گوى و خوب‌كردار و عليم * بر همه ريزان كند خُلق عظيم امّتش هم متّقى باشند و نرم * دوستى با همدگر آرند گرم بار ديگر نور تابان برفروخت * جامه‌ها بىدرز از آن انوار دوخت در قدومش جمله مشتاقان مست * بر دل و بر سينه خوش بنهاده دست شفقت و حلم و كرامت يار او * جمله نيكى فاش در انوار او باوجود اين همه انعام فاش * بس اذيّتها كه باشد از براش خوى او باشد تحمّل با خلاف * بيشتر با حلم آيد در مصاف
هامش
( 1 ) . س : بادهاى .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 62 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى