باز آوردند در پشت پدر * تا نيفتد هيچ در كوى خطر
باز آن انوار پانصدساله راه * ديد آدم از شعاع بىپناه
گشت خيرهچشم آدم زان شعاع * كى كند فهم اين بگو اهل سماع
گفت يا رب اين چه نور پربهاست * كه نه پس دارد نه پيش و چپّ و راست
حق ندا فرمود با آدم كه هان * صبر كن تا سرزند خورشيد جان
آدما نور محمّد آشكار * گشته تا عالم ازو گيرد قرار
ياد او در صف علّيّين كنم * اسب همّت بهر او بر زين كنم
از براى امّت آن سرفراز * خلدها سازم به صد اعزاز و ناز
من كلام خود به كام او دهم * سرّ خود در جسم و جان او نهم
ليك باشد در ميان قوم خويش * هم يتيم و هم صبور و سينهريش
فرد و تنها باشد آن درّ يتيم * ناصح مردم بود بىخوف و بيم
سرور و سالار جمله انبياست * رازدان و راهبين و رهنماست
هركه گردد در ره او مستقيم * شادمان گردد ز فردوس نعيم
فتح و نصرت خوشقرين نام اوست * بادههاى « 1 » صاف اندر جام اوست
در قدوم و در ظهورش چپ و راست * بت فتد اندر زمين بىامر و خواست
شركها در دور او فانى شود * هركه بيند روش ، ربّانى شود
باشد او پيغمبر آخر زمان * گرچه اوّل نور او گشته عيان
راستگوى و خوبكردار و عليم * بر همه ريزان كند خُلق عظيم
امّتش هم متّقى باشند و نرم * دوستى با همدگر آرند گرم
بار ديگر نور تابان برفروخت * جامهها بىدرز از آن انوار دوخت
در قدومش جمله مشتاقان مست * بر دل و بر سينه خوش بنهاده دست
شفقت و حلم و كرامت يار او * جمله نيكى فاش در انوار او
باوجود اين همه انعام فاش * بس اذيّتها كه باشد از براش
خوى او باشد تحمّل با خلاف * بيشتر با حلم آيد در مصاف
هامش
( 1 ) . س : بادهاى .