تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
در ميان اسم و جسم اندر مجوش * كه ندارد جاى بىشك حسن و خوش بس لطيف است و غريب است و غيور * مىنمايد روى با نزديك و دور جان نزديكان گدازد در حضور * وسوسه آرد چو برق از بهر دور هركه نزديك است با مهر و وفا * باشد اندر بند زنجير بلا گرنه در زنجير باشد شير مست * در زمان ناچيز سازد هرچه هست تو روايت بشنو و بردار سود * سرّ آتش بين مخور بيهوده دود ذكر مولود حبيب جان و دل * بشنو و بشناس سرّ آب و گل همچو كعب عالم تورية خوان * بگذر از تقليد و تورية و گمان توشه از تورية برگير اى فقير * ناظر قرآن شود قرآن‌پذير تا دلت خرّم شود از سرّ حال * وارهى از گفت‌وگوهاى محال عهد كن با من چو آدم با خدا * كه نگردى از حكايت پيشوا تا نمايم در حكايت روى دوست * تا ببينى مغز اندر زيرپوست
حكايت [ سائلى آمد بر كعب عليم همچو خاك انبيا نرم و سليم ]
سائلى آمد بر كعب عليم * همچو خاك انبيا نرم و سليم گفت كاى مشغول آيات خدا * گوش من از جانت مىيابد صدا خوش درودى مىفرستى بر رسول * جان من مىيابد از ذكرت وصول بازگو رمزى ز نور مصطفى * تا بيابد جان و جسم ما صفا بازگو از خلقت آن نور پاك * تا ز شوق او كنيم اين جامه چاك تو ز تورية آنچه ديدى بازگو * بهر خاك‌آلودگان رازجو كعب روآورد با آن نقدجو * گفت در تورية ديدم اى عمو كه به فرمان خدا پيك امين * خاك پاك آورد از روى زمين شرق و غرب و زير و بالاى جهان * جمع كرد و باب ما زان شد عيان بعد از آن جمع ملايك آمدند * دستها در خاك پاك اندر زدند موضع قبر رسول باوقار * يك دو كف بردند زان نورين غبار