العهد و الميثاق و كان هو يأخذ العهد و الميثاق من حامله بعده و يوصيه ان يحافظ عليه و لا يضعه الّا فى موضع طاهر شريف و منبت زاك نظيف حتّى خرج صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم الى الوجود طاهرا مطهّرا
، كما
روى عن ابن عباس رضى اللّه عنهما انّه قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم : لم يلتق ابواى قطّ على سفاح لم يزل اللّه ينقلنى من الاصلاب الطّيبة الى الارحام الطّاهرة مصفى مهذّبا و لا ينشعب شعبان الا كنت فى خير هما
و
روى عن علىّ بن ابى طالب رضى اللّه عنه و كرّم وجهه انّه قال : قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خرجت من نكاح و لم اخرج من سفاح من لدن آدم الى ان ولدنى ابى و امّى لم يصبنى من سفاح [ الجاهليّة شىء ]
« 1 »
بشنو اى دل اين روايات صحيح * در بيان روح آن شاه مليح
بهر گوشست اين روايات اى خموش * كاندرين ره مىدرآيد عقل و هوش
ليك اگر اين قول ره در دل برد * پردههاى سخت مشكل بردرد
دل شود زنده ز اسرار كلام * همچو خسته كو برد بو از طعام
بشنود بوى طعام آن دلكباب * چشم او بينا شود در خورد و خواب
گر به خواب افزايد و تردامنى * مىنبيند باز چشمش روشنى
ور تن اندر كوى بيداران كشد * خطّ و مهر زندگى بر جان كشد
گوش چون دروازه دان در رهگذار * بگذر از دروازه اى مرد سوار
چون شنيدى بانگ در ديده فزاى * كه بجز ديده نباشد رهنماى
چون نمايد ديدهات ديدار يار * گم شو اندر دل كه تا يا بى قرار
چشم و گوش و عقل و هوش اندر وصال * درنگنجد بشنو از من بىملال
كاين نظرها جمله اسباب رهاند * چون ملك در سدره واپس مىجهند
چون ملك درماند اينجا اى دبير * جسم آدم در كف آور چون خمير
مايه كان نور جبين مصطفى است * گر به كل در مىزنى اينجا رواست
كان شعاع مهربان با « 2 » ثبات * در ميان گِل ندارد خوف مات
ذرّهذرّه در رود در چاه جسم * تا ازو آن جسمها يابند اسم
هامش
( 1 ) . از س نقل شده .
( 2 ) . س : پر .