تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
( 23 / 14 ) و ترقّى پيش از اين در آن منزلها نشد .
« ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
در شأن مصطفاست ، عليه افضل الصّلوات و اكمل التّحيات ، از جهت كمال كه آن حضرت ، عليه الصّلاة و السّلام « 1 » آيت
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
نزول كرد .
« ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ »
( 23 / 15 ) ، در حقّ اولياست ، كه اوليا اصحاب قبوراند « 2 » و حق تعالى مىفرمايد كه : « اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى » . مراد از موت ناپيدا نيست ، و حضرت خواجه عليه الصّلاة و السّلام مىفرمايد : « كن فى الدنيا كانّك غريب او عابر سبيل و عد نفسك من اصحاب القبور « 3 » » ، يعنى همچون آدم باشيد كه اوّل كسى كه در غربت افتاد آدم بود و جميع انبيا غريب دنيااند و ديگر فرمود كه : « او عابر سبيل » يعنى زيست چنان كنيد كه من مىكنم . دايم در فكر راه باشيد . ديگر فرمود : نتوانيد كه در ظلمت‌آباد دنيا همچون من طريق به جاى آريد ، بلكه « 4 » چنان باشيد كه اصحاب قبور ، يعنى به كلّى خود را منماييد ، كه دنيا غدّار است و فريبنده . پس معلوم شد كه اوليا نمايش در فلك اسفل نمىكنند . گوش به نظم دار و صفت مقامات در سير نور حضرت سيّد ولد ، آدم صلّى اللّه عليه و على « 5 » آله و سلّم بشنو . و صلّى اللّه على محمّد و على « 6 » آله و سلّم .
يك حرارت هست در نطفهء مِهان * كو نگيرد انس با بيگانگان گرچه عارف نيست از افعال خويش * دايه و غيبش بود در پشت و پيش هركه اين بشنيد اندر جبر جست * كرد خود را بيدل و بىپا و دست تو هميشه در جهان چون نطفه باش * خود ميفكن در خيالات معاش تا كه دايهء غيب‌دان مهربان * گه دهد پستان و گاهى بوستان گفتم اوّل كه مهان نازنين * بختياران‌اند « 7 » در كوى يقين كارفرمايند اى بيكار خام * هست فرقى در ميان خاص و عام زانكه انسان غالب از حيوان بود * هركه حيوان است در فرمان بود فاشتر گويم صفات جبر و دين * تا نخسبى در برِ علم اليقين
هامش
( 1 ) . اين جمله درس نيست . ( 2 ) . س : قبورند . ( 3 ) . س : كن فى الدنيا كانّك القبور . ( 4 ) . س : پس . ( 5 ) . اين كلمه درس نيست . ( 6 ) . اين كلمه درس نيست . ( 7 ) . بختيارانند .