تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
اى عزيز ، سخن در اسرار نطفه خواهد گذشت . تو گوش دل به اشارت اين آيت دار ، تا راه به اسرار نطفه برى . قوله تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً »
( 4 / 58 ) ، و معنى اين آيت هم بشنو كه حق سبحانه و تعالى مىفرمايد :
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
( 33 / 72 ) ، تو بدان كه نطفه كه به آدم سپردند و آدم به حوّا سپرد ، آن نطفه لباس امانت است . گوش به نظم دار و نفس نگاه دار و حاضر امانت باش تا گنج محبّت در دل خود بيابى . و صلّى اللّه على محمّد و آله و سلّم .
مجتمع شو همچو نطفه اى قباد * تا نيابى نقص در وقت ولاد زانكه هر دم آدمى را زاده نيست * روح انسان يك نفس استاده نيست نطفهء حيوان ز كاه و جو بود * نطفهء انسان ز عقل وضو بود از نظر وز عشق زايد آدمى * زادن حيوان ز باد و شبنمى علم و عقل و حلم از حيوان مجو * هركش اين‌ها نيست ، انسانش مگو تا نگردد نفس آدم رازدان * كى سپارندش نقود عقل و جان تا نيابد نفس ، تمكين و قرار * كى كنندش پاسبان هر ديار مدّتى اين خاك مىبايست بيخت * تا كه بحر جود بر وى آب ريخت تا نديد اين خاك ، سبزى و خوشى * تا ز عشقش دم نزد از سركشى خاك چون زنده شد از باد حيات * هفت گردون و زمينها كرد مات چونكه حلم خاك در خود گنج يافت * كوه درماند و ز هستى رنج يافت خاك شو در زير پاى رهروان * تا شوى چون آب در ديده روان آب ديده ، سوز عشق است و نمك * بىنمك هرگز نبيند اين نمك آن امانت كه به انسان دررسيد * ملح حسن احمدست اندر مزيد آن نمكدان و نمك بر خوان دل * خوش همى پيداست در ايوان دل اهل صورت ، خاكِ شور زهرناك * چون نمك نوشند با يخنى و كاك چشم صورت عارف حرف است و رنگ * در مدارس رو ببين افغان و چنگ آش ديگ بىنمك جوش آورد * با نمك خوش‌دل در آغوش آورد