اى عزيز ، سخن در اسرار نطفه خواهد گذشت . تو گوش دل به اشارت اين آيت دار ، تا راه به اسرار نطفه برى . قوله تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً »
( 4 / 58 ) ، و معنى اين آيت هم بشنو كه حق سبحانه و تعالى مىفرمايد :
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
( 33 / 72 ) ، تو بدان كه نطفه كه به آدم سپردند و آدم به حوّا سپرد ، آن نطفه لباس امانت است . گوش به نظم دار و نفس نگاه دار و حاضر امانت باش تا گنج محبّت در دل خود بيابى . و صلّى اللّه على محمّد و آله و سلّم .
مجتمع شو همچو نطفه اى قباد * تا نيابى نقص در وقت ولاد
زانكه هر دم آدمى را زاده نيست * روح انسان يك نفس استاده نيست
نطفهء حيوان ز كاه و جو بود * نطفهء انسان ز عقل وضو بود
از نظر وز عشق زايد آدمى * زادن حيوان ز باد و شبنمى
علم و عقل و حلم از حيوان مجو * هركش اينها نيست ، انسانش مگو
تا نگردد نفس آدم رازدان * كى سپارندش نقود عقل و جان
تا نيابد نفس ، تمكين و قرار * كى كنندش پاسبان هر ديار
مدّتى اين خاك مىبايست بيخت * تا كه بحر جود بر وى آب ريخت
تا نديد اين خاك ، سبزى و خوشى * تا ز عشقش دم نزد از سركشى
خاك چون زنده شد از باد حيات * هفت گردون و زمينها كرد مات
چونكه حلم خاك در خود گنج يافت * كوه درماند و ز هستى رنج يافت
خاك شو در زير پاى رهروان * تا شوى چون آب در ديده روان
آب ديده ، سوز عشق است و نمك * بىنمك هرگز نبيند اين نمك
آن امانت كه به انسان دررسيد * ملح حسن احمدست اندر مزيد
آن نمكدان و نمك بر خوان دل * خوش همى پيداست در ايوان دل
اهل صورت ، خاكِ شور زهرناك * چون نمك نوشند با يخنى و كاك
چشم صورت عارف حرف است و رنگ * در مدارس رو ببين افغان و چنگ
آش ديگ بىنمك جوش آورد * با نمك خوشدل در آغوش آورد