تا تو نگريزى به كنج پير زال * خوش درآيى در ميادين رجال
بهر اظهار مقامات بلند * رو به پستى مىكنم اى مستمند
تا تو پيش آيى ببينى شاه دين * مىنگردى گرد صلح و جنگ و كين
اى اخى ، بيدار شو و حقيقت اين آيت بشنو كه :
« ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ، ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ ، ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ »
( 23 / 14 ) .
تو بدان ، كه در سير نطفه حسن مليحان و قبح قبيحان مخفى است ، تا از مقامى به مقامى سير نكنند ، پيدا نمىشود ، و ليكن آفريدگار اوّل مىبيند ، آنگاه مىآفريند و امّا دايگان غيب دايم با مقبولان قريناند تا به ظهور آيند . چون به ظهور آمدند ، حقيقت دايهء غيب آشكار مىشود و مهربانى مىكند . دايگان اطفال عارف آن مهر نيستند كه در ايشان است ، كه اگر عارف بودندى به اسرار خود ، حيوانات نيز حقيقت خود را شناختندى . پس مقرّر شد كه در عالم ظهور آشنا مىبايد شدن ، به جهت آنكه دايهء غيب حقّ شفقت به جاى آورده است . اين زمان كه عقل در طالب پيدا شد سعى از آن طالب است كه شناخت پيدا كند . درين حال است كه حضرت خواجه صلّى اللّه عليه و على « 1 » آله و سلّم فرمود :
« طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة »
. گوش به نظم دار كه مولود حضرت سلطان اوّلين و آخرين خواهد گذشت . تو حاضر مقصودات باش . و صلّى اللّه على محمّد و آله . « 2 »
اى كه حيران ماندهاى در اين و آن * پنبه نه در گوش و بگشا چشم جان
زانكه سر زد صبح و وقت ديدن است * دل عدوّ گفتن و اشنيدن است
روز خرّم گشت و رنگ شب نماند * بحر در جوش آمد و گوهر فشاند
لؤلؤ درياى جان بىخوف و بيم * ميل كرده جانب خاك سليم
شير غرّان بند بر خود مىنهد * مىنهد خود بند و خود برمىدرد
فاشتر گو اين حديث پرنمك * تا نماند در درونها هيچ شك
گنج در ويرانه پنهان تا به كى * ساقيا پر كن بده آن جام مى
هامش
( 1 ) . س : اين كلمه را ندارد .
( 2 ) . ملك 1 و س : و السلم .