باز بينى صورت آثار آن * ره برى با راهدان در سرّ جان
زانكه هر صورت كه مىبينى يقين * هست از بهر مثال آن و اين
جمله صورتها حجاب سرّ آنست * آنكه مىگويم نهان در جان جانست
گر نظر خواهى ز صورت درگذر * تا نگردى هم رفيق گاو و خر
زانكه هركو يك مقام اندر بماند * نطق حق او را به كالانعام خواند
لحظهلحظه طالبان پرجگر * جان همىبازند از بهر نظر
كز نظر دل مىشود صاف و لطيف * يار صاف خوب مىخواهد حريف
زان بناى اين جهان صد لباس * شد ز نور پاك آن سلطان ناس
گر نجستى دوست پاكى و طُهور * نافريدى روز اوّل عقل و نور
باوجود آنكه بُد نور هدى * پرورش مىداد او را جابهجا
زانكه نور از تار پيدا گشته بود * هست باهم نار و باد و نور و دود
گرنه استادى بود اندر ميان * دود مىگردد همه در خاكدان
نور احمد در جبلّت اى سعيد * تربيتها يافت تا شد بر مزيد
نار عشق و نور دل بايد به هم * تا كه دود غمفزا نارد نَدم
هم رفيق مقبلان باش و مترس * زانكه محو دوست فارغ شد ز درس
آيت و برهان يزدان اى مُضلّ * آمده از بهر هر گيج دودل
تو به پيش آيت و پيغمبرش * سر بنه تا سر بيابى بر درش
آفريدن كار يزدانست و بس * تربيت افعال عقلست و نفس
هركه پيچد سر ز فرمان وزير * در همه عالم شود خوار و حقير
حق تعالى عقل كل چون آفريد * عهدهء او كرد هندو و سفيد
هرچه ما را هست با آن كاروبار * با خليفهء خويش داده كردگار
چون به نزديك آمدى واپس مخز * سگ مشو وان رهروان را پا مگز
بهر تو كرده تنزل آن خديو * تا ترا بيرون كشد از چنگ ديو
بازگردم بهر طفلان سوى سفل * تا بگويم شرح امّ و باب و طفل « 1 »
هامش
( 1 ) . س : باب طفل .