زانكه گردون دل آمد در سماع * ميل صحبت مىكند شاه شجاع
او « 1 » ز قعر هفتمين درّ ثمين * آورد در عرصهء روى زمين
تا زمين زرّين شود از مقدمش * اهل عالم زنده گردند از دمش
تا كه هندو جانب زنگى رود * ترك دلجو ، سوى بىرنگى رود
صورت آدم براى زنگيانست * معنى آدم مكان عقل و جانست
صورت آدم بليس علّتى * ديد و پيدا شد ازو « 2 » هر زلّتى
معنى آدم اگر ديدى به چشم * كى شدى در كنج حقد و كوى خشم
هركه در عالم حسود است اى رئيس * هست همكاسه و انيس آن بليس
واگذارم اين خيال پرملال * روى آرم سوى آن كان وصال
نعت آن شه گويم و احوال او * خوش به تفصيل آورم اجمال او
آفتاب روز و مهتاب شبان * هست انوار رخ آن مهربان
حقّ تعالى خواست كان خور سرزند * تا كه مُهر مِهر بر كشور زند
نور روز و ظلمت شب در روش * در پى هم كرد بهر هر كشش
آنچه بايد آفريدن آفريد * تا كنند اين عاشقان هل من مزيد
زانكه عشق صرف ذات مطلق است * كفر نبود ذات اگر گويى حق است
حق و باطل درنيابد كسب و كار * نيستى اين ره برد با جذب يار
لال شو پس اى طلبكار وجود * تا ببينى قبله و سرّ سجود
همچو نطفه بىسر و پا شو ، دمى * تا شوى هر لحظه شاه عالمى
اى اخى ، بدان كه ذات و صفات جميع مخلوقات بىآنكه در نور و عقل حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و على « 3 » آله و سلّم درآيد ، جمعيّت نمىيابد . و نور و عقل كه مخلوق شد در نطفهء آدم عليه السّلام ظهور كرد . قوله تعالى :
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ »
( 23 / 13 - 12 ) و در صورت حوّا نقش علقه پيدا شد و در جميع مرسلين جمعيّت مضغة و عظام و لحم قرار گرفت . قوله تعالى :
« ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً »
هامش
( 1 ) . س : تا .
( 2 ) . س : از آن .
( 3 ) . اين كلمه درس نيست .