يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً » .
( 48 / 1 - 10 ) .
چه اشارتها مىكند و بدانى كه :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
چه معنى دارد و شيخ فريد الدّين عطّار در منطق الطّير مىفرمايد كه : سكندر خود به رسالت رفتى و گفتى من رسول اسكندرم . اى اخى ، تو متابعت آن حضرت به جاى آور ، تا راه به محبّت آن حضرت برى و طالب و عاشق آن حضرت شوى ، و تحقيق بدان كه آن حضرت مطلوب است نه طالب ، تا مردود نگردى . و اگر آن حضرت معشوق نبودى نفرمودى كه :
« كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين
،
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
» ، داد اين سخن مىدهد . تو بدان كه در اين حال « 1 » عاشقان محتاجانند و طالبان مفلساناند از بهر آنكه هر كه مستقيم احوال شد و غنى گشت معشوقش گويند نه عاشق ، تو عاشق باش ، يعنى تسليم شو و تسليم كسى را گويند كه مؤمن باشد و آن حضرت بر مؤمنان رئوف و رحيم است ، نه عاشق است ، عشق از براى طالبان است و كرم صفت معشوقان است . شرح اين نيز در نظم گفته شود . تو معلوم كن كه آن حضرت در آن مقامات كه در هر مقامى از آن دوازده هزار سال تربيت يافته بود ، در آن عالمها صاف گشته بود ، از بهر آن ناصح و نبى بود آن زمان كه آدم در ميان آب و گل بود و در آن حال كه آدم استغفار كرد به بركت اين حضرت از آب و گل خلاص شد ، يعنى توبتش قبول شد . تمامى اين شرح در نظم گفته شود . تو در راه و طريق آن حضرت خاكصفت شو و نيست باش . و صلّى اللّه على خير خلقه و مظهر لطفه محمّد و على « 2 » آله و سلّم .
دوش جام بادهاى نوشيدهام * كز وى امروز اينچنين جوشيدهام
جام دوشين پردهء روزم دريد * غصّهها و درد و غم شد ناپديد
زانكه ساقى كرد ديگر يك نظر * آن نظر كه مىنگنجد در صور
اى حريف سادهجان راهجو * يك زمان بگذار راه و شاه جو
تا شوى همچون زمين كان نظر * وز نظرها بردمى صد گون شجر
يك نظر دريافته روى زمين * صد هزار آثار دارد اى امين
گر بگردى همچو باد اندر ديار * در خزان و در ربيع پربهار
هامش
( 1 ) . س : درين .
( 2 ) . س : اين كلمه را ندارد .