تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤

حكايت :

وقتى پادشاهى بود به كفر و زندقه 24 / 1 مايل ، وزيرى داشت مسلمان و عاقل خواست كه پادشاه را از آن ضلالت بازآورد ، و عادت وزير آن بود كه هر سال يك بار پادشاه را ضيافت كردى . چون وقت ضيافت در رسيد پادشاه را دعوت كرد تا به زمين شورستان برد ، پادشاه گفت : آنجا چه جاى ميزبانى است ؟ وزير گفت : اى پادشاه آنجا مبالغى بوستانهاى خوش و چمنهاى دلكش و آبهاى روان و عمارتهاى بىكران ظاهر شده است بىآنكه كسى آن را عمارت كرده است و آبهاى روان گردانيده . پادشاه چون اين سخن دور از عقل را ديد بخنديد و گفت : در عقل چگونه گنجد كه بنا بىبنّا ظاهر گردد ؟ وزير گفت : چون ظاهر شدن بنايى بدين مختصرى بىبناكننده معقول نيست ، ظاهر شدن عالم علوى و سفلى با چندين عجايب و غرايب بىآفريدگار چگونه معقول بود ؟ پادشاه را اين سخن عظيم خوش آمد و او را سعادت هدايت روى نمود . مسلمان شد .

امّا مقام دوم : مقام معرفت نظريّه است

و آن معرفت خواصّ است و ايشان ارباب قلوب و بصاير و اصحاب رؤيت و ضمايرند كه ملكوت اشياء را از روزنهء دلها نظر كنند ؛ كما قال تعالى :
« أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 1 » پس بدان نظر مشاهده كنند . در هر چيزى آياتى را كه در آن مودّع است و از اين آيات دلالت بر معرفت بارى ، جلّ شأنه ، و وحدانيّت او متحقّق گردد . كما قيل :
ففى كلّ شىء 24 / 16 له آية * تدلّ على أنّه واحد
پس چون دل از آفات سلامت يابد و از اغراض دنيا اعراض كند و به اميد قبول روى اقبال به حضرت ملك متعال آورد و به مصقل ذكر از كدورات صفات بشريّت صقالت پذيرد ، هرآينه منوّر گردد به نور ذكر كه آن كلمهء « لا إله الّا اللّه » است و اين كلمه مركّب است از نفى و اثبات ، پس به نفى او منتفى شود شواغل قلب و ظلماتش و به اثبات او ثابت گردد شواهد انوار مذكور و آياتش ، لا جرم [ با ] نزول غطاى تعامى از بصر بصيرت ، دل گرامى را مشاهدهء جمال آيات حق دست دهد . كما قال تعالى :
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى .
« 2 » » خاقانى رحمه اللّه :
اى پنج نوبه كوفته 24 / 24 در دار ملك لا * لا در چهار بالش وحدت كشد تو را جولانگه تو زان سوى الّاست گر كنى * هژده هزار عالم از اين سوى لا ، رها
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 / 185 ) . ( 2 ) . نجم ( 53 / 11 ) .