منتهى شود به واجب و هو المطلوب .
و اما متكلّمان 21 / 2 مىگويند 21 / 1 : به براهين قاطعه ثابت شد حدوث عالم و هيچ شكّى نيست در وجود حادثى و هر حادثى را به ضرورت محدثى است ، پس اگر محدث او حادث باشد يا دور لازم آيد ، يا تسلسل ، و اين هر دو محال است ، يا منتهى شود به قديمى كه مفتقر نباشد به هيچ سببى اصلا و هو المراد بالواجب . اين است طريق دليل برهانى .
در مقام معرفت عقليّه بر وجود صانع از امام جعفر صادق ، رضى اللّه عنه ، پرسيدند 21 / 6 كه دليل چيست بر هستى صانع ؟ گفت : روشن دليل بر هستى صانع ، هستى من است ، زيرا كه اگر هستى من از من است از دو حال بيرون نباشد : يا من ، خود را آنگاه هست كردهام كه هست بودهام و اين محال است ، كه هست كردن هست محال باشد ، يا آنگاه هست كردهام كه نيست بودم و اين هم محال است زيرا كه از نيست هست كردن محال بود ، پس محقّق شد كه من هست كردهء هستىام كه نيستى بر وى محال است .
حكايت :
روزى امام جعفر صادق ، رضى اللّه عنه ، در مسجد نشسته بود ، جماعتى از زنادقه درآمدند و قصد هلاك او كردند ، امام گفت : يك مسئله از من بشنويد بعد از آن قصد هلاك من كنيد ، گفتند : مسئله چيست ؟ گفت : من سفينهاى ديدم پربار و گران و بر روى دريا به يك نسق مىرفت بىآنكه هيچ ملّاحى [ آن را ] محافظت كند « 1 » ، گفتند اين سخن محال است ، زيرا كه اگر ملّاح نباشد رفتن كشتى بر يك نسق محال بود ، گفت :
سبحان اللّه ، سير جمله افلاك و كواكب و نظام عالم علوى و سفلى از سير يك سفينه عجبتر است چون در عقل روا نيست كه سفينه بىمدبّر و محافظ حركت كند سير جمله افلاك بىمدبّر و مقدّر چگونه در عقل گنجد ؟ همه ساكن گشتند و اكثر مسلمان شدند .
امّا معرفت ذات او ، سبحانه و تعالى ، پيش حكما ممكن نيست ، بدان دليل كه طاقت بشرى وافى نيست در معرفت ذات بارى ، چنان كه اوست ، از آنكه متصوّر به بديهه نيست به اتّفاق و قابل تحديد هم نى ، از براى انتفاى تركيب در ذات و لهذا چون فرعون از موسى سؤال از ماهيّت كرد كه :
« وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ »
« 2 » جواب به ذكر خواصّ و صفات او داد ، چنان كه حضرت الهى از موسى در جواب فرعون حكايت مىكند كه :
« قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ »
« 3 » و فرعون اصحاب خود را كه در حوالى
هامش
( 1 ) . ن : نمىكرد .
( 2 ) . شعراء ( 26 / 15 ) .
( 3 ) . شعراء ( 26 / 14 ) .