تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
نمىگذارد و در خلوتخانهء ضماير ايشان آفتاب از تجلّيات ، مشاعل يقين برمىافروزد ، بلكه خس و خاشاك انانيّت ايشان از آتش هويّت مىسوزد تا ايشان را بىايشان ، بعد الفنا ، بقا به ربوبيّت حاصل گردد و به حكم « عرفت ربّى بربّى » 20 / 3 دست اقتدار بر گردن « 1 » كمال معرفت حمايل گردد . چون بر بعضى از اين اسرار على وجه الاختصار اشارت كرده شد ، اكنون بدان كه :

مقامات معرفت مختلف است

اوّل . مقام معرفت عقليّه است

و اين معرفت عوام است و در اين معرفت مساوى است مسلم و كافر و يهود و نصارى و مجوس و ملاحده و فلاسفه 20 / 8 و طبايعيّه و دهريّه . چه همه را در عقل شركت است و همه اتّفاق دارند در قول به وجود اللّه بلا خلاف ، و امّا اختلاف در ميان ايشان در صفات الوهيّت است نه در ذات او ، و اين خلاف در ميان اهل اسلام نيز هست ، و هر طايفه‌اى را در اثبات صفات و نفى آن مذهبى است . امّا شروع در شرح آن مستدعى طول لسان « 2 » است . امّا دليل بر آنكه آشنا و بيگانه و دشمن و دوست معترف وجود الوهيّت اوست ، قول حق ، سبحانه و تعالى ، است كه مىفرمايد .
« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ »
« 3 » يعنى : اگر از كافران نيز بپرسى كه خالق سماوات و ارض كيست ، هرآينه بگويند كه اللّه است ، و از عبدهء اصنام خبر مىدهد كه مىگويند .
« ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى »
« 4 » يعنى ما عبادت اين اصنام نمىكنيم مگر به واسطهء آنكه ايشان واسطهء تقرّب مايند به حضرت الهى و موجب زلفىاند در جناب پادشاهى ، و اين نوع معرفت اعنى معرفت عقليّه سبب نجات نيست از بهر [ دارندهء ] آن ، مگر وقتى كه استدلال عقلى باشد به نور ايمان و مؤكّد گردد به اعمال صالحه و خصايص آن . امّا طريق اثبات واجب الوجود در پيش حكما آن است كه مىگويند : هيچ شبهه نيست در وجود موجودى ، پس اگر واجب باشد مطلوب ثابت شود و اگر ممكن باشد چاره نيست از علّتى كه مرجّح كنيم ، يا دور لازم آيد يا تسلسل و اين هر دو محال است ، و يا
هامش
( 1 ) . ن : گرد . ( 2 ) . ن : آسان . ( 3 ) . لقمان ( 31 / 25 ) . ( 4 ) . زمر ( 39 / 3 ) .