گفتهاند : عارف نيست آن كسى كه وصف معرفت كند در پيش ابناى آخرت ، خاصّه در پيش ابناى دنيا .
اكنون به توفيق ربّانى شروع كنيم در مقصد ثانى .
مقصد دوم در كيفيّت معرفت ربّ و بيان صعوبت اين مطلب :
بدان كه السنهء فصحاى عالم در وصف حقايق معرفت به كلال و فتور متّصف است و قلوب عرفاى بنىآدم در كشف دقايق اين صفت به عجز و قصور معترف . طاير و هم و ادراك را در طيران هواى او بالوپر سوخته ، و شاهباز عقل درّاك در مشاهدهء او ديده بر دوخته ، جواسيس « 1 » تخيّلات را گرد سراپردهء جلالش راه گذر بسته و ديدهبانان تعقّلات را پيرامن قصر كمالش گرد خيبت « 2 » بر چهرهء امل نشسته ، چنان كه در تعظيم و اجلال آن معاهد و در توضيح احوال آن مقاصد بعضى ارباب بصيرت و اصحاب سريرت گفتهاند : شعر .
لقد طفت 19 / 11 فى تلك « 3 » المعاهد كلّها * و سيرت طرفى بين تلك العوالم
فلم ار الّا واضعا كفّ حاير * على ذقن او قارعا سنّ نادم
در بعضى تفاسير آمده است كه قوله تعالى :
« وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ »
« 4 » به معنى و ما عرفوا 19 / 13 اللّه حقّ معرفته ، است ، يعنى : همه اهل عرفان و جميع اصحاب ايقان نشناختند حضرت الهى را چنان كه حقّ شناخت اوست . شعر .
سبحان خالقى 19 / 16 كه صفاتش ز كبريا * بر خاك عجز مىفكند عقل انبيا
گر صد هزار سال همه خلق كائنات * فكرت كنند در صفت عزّت خدا
آخر به عجز معترف آيند كاى إله * دانسته شد كه هيچ ندانستهايم ما
جايى كه آفتاب برآيد ز اوج عزّ * سرگشتگى است مصلحت ذرّه در هوا
با وجود عظم شأن اين ارب و صعوبت ادراك اين مطلب به حكم « انّ لربّك فى ايّام دهركم نفحات » نسمات الطاف ربوبيّت از روضهء هدايت و گلشن عنايت ، بىانقطاع در مىرسد و مشام جان معترضان آن نفحات را از شميم ازهار عرفان و نسيم رياحين ايقان معطّر مىگرداند و سطوات صرصر اوصاف الوهيّت حجب استار بشريّت را از وجه عبوديّت برمىدارد و انوار معرفت اثرى از غطاى ظلمت جهالت بر روى دل ايشان
هامش
( 1 ) . ن : جواس .
( 2 ) . ن : كر حيبب .
( 3 ) . طغت فى ملل .
( 4 ) . انعام ( 6 / 91 ) .