تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
آرى شرط كرده بودم كه افشاى غوامض اسرار نكنم و سرّ پنهان يار با اغيار نگويم ، باز مىگويم : لمؤلّفه .
تا به كى نعره و فرياد 18 / 3 كه آن يار كجاست ؟ * همه آفاق پر از يار شد اغيار كجاست ؟ آتش غيرت عشق آمد و اغيار بسوخت * چشم بازى كه نبيند بجز از يار كجاست ؟
هم سلطان بايزيد مىفرمايد : خلق را احوال مىباشد ، اما عارف را هيچ حالى نيست ؛ زانكه محو شده است رسوم او و فانى گشته هويّت او در هويّت حقّ ، و غايب شده آثار او در آثار جناب مطلق . واسطى 18 / 8 ، عليه الرّحمة ، مىگويد : معرفت درست نيست از بنده‌اى كه او را به حق استغنا بود يا به دو افتقار باشد ، يعنى استغنا و افتقار باللّه از امارات صحو عبد است و بقاى رسوم او ، چه استغنا و افتقار هر دو از صفات اوست و عارف مىبايد كه محو باشد در معروف خود . پس ظهور امارات صحو و بقاى رسوم از صاحب محو صحيح نباشد . نحويى در سفر دريا در كشتى نشست و با ملّاح در قيل و قال پيوست ، گفت : اى ملّاح هيچ از عمر شريف در نحو صرف كرده‌اى ؟ و در اكتساب اين فضيلت روزگارى برده‌اى ؟ گفت : نه . نحوى گفت : نيمى از عمرت به بطالت فانى گشته است . بعد از لحظه‌اى به حكم قضيّهء « تجرى الرّياح بما لا تشتهى السّفن » از شدّت و مخالفت باد ، كشتى در تلاطم امواج افتاد و اهل كشتى غرق درياى حيرت گشتند . نحوى مضطرب شد ، تدبير كار از ملّاح پرسيد ، گفت : هيچ آشنايى به علم شنا دارى ؟ گفت : نه . لمؤلّفه : « 1 »
گفت كلّ عمرت 18 / 18 اى نحوى فناست * زانكه كشتى غرق اين گردابهاست محو مىبايد نه نحو اينجا بدان * گر تو محوى بىخطر در آب ران آب دريا مرده را بر سر نهد * ور بود زنده ز دريا كى رهد چون به مردى تو ز اوصاف بشر * بحر ، اسرارت نهد بر فرق سر
از سيّد الطّائفه جنيد ، قدّس سرّه ، پرسيدند كه عارف كيست ؟ گفت : « لون الماء 18 / 22 لون انائه » يعنى : عارف آن است كه حكم وقت بر او غالب باشد . شرح سخن سيّد الطّائفه غموضى دارد . مثنوى .
شرح مىخواهد 18 / 25 بيان اين سخن * ليك مىترسم ز افهام كهن
هامش
( 1 ) . ر . ك : حواشى .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 18 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان