تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
با نيازت 17 / 1 نياز دارد دل * درد و سوز و گداز دارد دل هر كه يك‌بار حسن روى تو ديد * چون ز عشق تو باز دارد دل ؟ خانه از غير يار خالى كرد * زانكه با دوست راز دارد دل چند گويى دل حسين كجاست * آن بت دلنواز دارد دل
قول ابو حفص را محامل ديگر است و اشارت به بعضى از غوامض اسرار توحيد تواند بود و ليكن چون اين كتاب از براى ارشاد اهل سلوك از بختياران ملوك است ، كشف آن اسرار نازكى دارد . امّا در ضمن اين ابيات مراقب نصيب خود مىباش . لمؤلّفه .
حال دل هر كسى كجا داند * سِرّ هر سينه‌اى خدا داند عقل بيگانه است در ره عشق * شرح اين نكته آشنا داند هر كه فانى شود ز كبر و ريا * ره به درگاه كبريا داند دل من غير او نمىداند * چون همه اوست خود كه را داند
و مناسب بيت اخير است آنچه ابو يعقوب نهرجورى 17 / 12 نقل مىكند كه از ابو يعقوب سوسى پرسيدم كه عارف را تأسّف مىباشد بر چيزى كه غير حضرت بارى است ؟ گفت : عارف بارى كى غير او مىبيند تا بر آنش تأسّف باشد ؟ لمؤلّفه .
آنچه در پيش خلق اغيار است * در بر عارفان همه يار است دوست را كى شناسد آن احول * كه به قيد صُوَر گرفتار است يار خواهى از اين و آن بگذر * عاشق از غير دوست بيزار است
گفتم : عارف در اشياء به كدام ديده نظر كند ؟ گفت : به عين فنا و زوال . بيت .
پيش از اين ديدى 17 / 19 جهان چون بود در كتم عدم * هم بر آن حال است حال همچنان انداخته
از سلطان بايزيد بسطامى 17 / 20 سؤال كردند كه معرفت چيست ؟ اين آيت بر خواند كه : « انّ الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها و جعلوا اعزّة اهلها أذلّة . » « 1 » اگر معنى آيت و تقريب روايت نمىدانى از من بشنو : لمؤلّفه .
در جان و دل عاشق جز يار نمىگنجد * در خلوت يار ما اغيار نمىگنجد از غير دل خود را پرداختم از غيرت * كآنجا كه بود يارم ديّار نمىگنجد با يار چو بنشستى بگسل كمر هستى * كاندر حرم كعبه زنّار نمىگنجد
هامش
( 1 ) . نمل ( 27 / 34 ) .