تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
نفس و گوش دل به دو نهد و خاطرى را كه به غير دوست كشد در گوشهء ضمير راه ندهد . پس چون با خلق اغيار گردد و از آفات نفس بيزار شود و نفى « 1 » گردد از ساكنات و ملاحظات و دايم باشد مناجات او در سرّ با حضرت رفيع الدّرجات و محقّق گردد هر لحظه‌اى رجوع او به حضرت حقّ و ترجمان گردد در سخن از جناب مطلق به اعلام بارى مر او را از كوامن اسرار در آنچه جارى مىشود بر او از تصاريف اقدار ؛ پس اين چنين كس را در چنين حال عارف گويند و حالت او را معرفت خوانند و حال چنان است ، و حقيقت « 2 » بر آنكه آشنايى به معرفت پروردگار به قدر بيگانگى است از نفس غدّار . لمؤلّفه :
بيگانه شو 16 / 8 ز هستى و از خويش بىنشان * زان پس نشان معرفت بىنشان طلب طالب نگشته چهرهء مطلوبت آرزوست * بگذار كاهلىّ و طلب را به جان طلب با يار خلوتى كن و بر در نشان خرد * وانگه ز ديدهء دل و جان ديدبان طلب راهى پرآفت است و در او صد مخافت است * بيدار باش و راه به كوى امان طلب در طىّ اين طريق مَلَك در ركاب خواه * در سير اين مضيق فلك زير ران طلب
و يكى از عجايب آثار معرفت و از غرايب نتايج اين صفت آن است كه شيخ عبد الرّحمن سلمى 16 / 14 از ابو العبّاس دينورى 16 / 15 نقل مىكند كه : روزى از سلطان اهل رشاد ابو حفص حدّاد 16 / 16 شنيدم كه مىگفت : « مذ عرفت اللّه ما دخل قلبى حقّ و لا باطل » يعنى : از آن روز باز كه معرفت حضرت بىنياز مرا دست داد حقّ و باطل بر دل من بسته شد . استاد امام ابو القاسم قشيرى 16 / 18 مىفرمايد : در آنچه ابو حفص اطلاق كرده است طرفى از اشكال است و يكى از محتملات او اين است كه طايفهء صوفيه معرفت را موجب غايب شدن بنده از نفس خويش داشته‌اند و سبب استيلاى ذكر حقّ بر دل او انگاشته ، پس در حالت شهود غير حق را مشاهده نكند و در اوان رجوع ، به غير ، سوى حق رجوع ننمايد ، پس همچنان‌كه عاقل در سوانح اعمال رجوع كند به قلب و تفكّر و انديشه و به ذكر خويش ، عارف را رجوع نبود جز به حضرت پروردگار خويش ، پس چون عارف به غير خداى مشتغل نيست لا جرم او را هرگز رجوع به سوى دل نيست پس چگونه درآيد معنى از حقّ و باطل در دل كسى كه او را دل نيست « و فرق بين 16 / 24 من عاش بقلبه و بين من عاش بربّه . » لمؤلّفه .
هامش
( 1 ) . ن : نقى . ( 2 ) . ن : حيثت .
ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 16 | كمال الدين حسين بن حسن خوارزمي / مهدى درخشان