تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينبوع الأسرار في نصايح الأبرار ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
هيچ بانگ « 1 » كف زدن نايد بدر * از يكى دست تو بىدست دگر تشنه مىنالد كه كو آب گوار * آب هم نالد كه كو آن آب‌خوار
تاروپود جامهء عشق از
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
« 2 » ساخته‌اند « 3 » و طراز تعلّق از جانبين در كارخانهء « فاحببت ان اعرف » پرداخته‌اند . پس ناز و كرشمهء محبوبانه ، محبّ را شايد از آنكه محبّ پيش از وجود خود خواستار محبوب نبود و محبوب پيش از وجود محبّ خواستار محبّ بود . لمولانا ، قدّس سرّه :
اگر كسيت 13 / 7 بگويد ز خواست فايده چيست * بگو كه خواست از او خاست چون بود پيكار اگر نخواست مرا پس چرام خواهان كرد * كه زرد كرد رخم را فراق آن رخسار
و خداوند حميد در كلام مجيد تقديم فعل خود بر فعل عبيد از آن مرعى مىدارد تا از قبيل مسالك تعليل معدود گردد و اشارت باشد بر آنكه فعل او ، جلّ شأنه ، بر فعل ما مقدّم است ، چون تقدّم علّت بر معلول ، و لهذا چون مريدى از شيخ خود پرسيد بنده تواند دانستن كه خداى ، تعالى ، از او راضى است ؟ گفت : بلى هرگاه كه تو از خداى راضى باشى بدان كه او از تو راضى است . از آنكه رضاى تو بىرضاى او متصوّر نيست ، و استشهاد كرد بدين آيه كه
« رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ »
« 4 » و كذلك الكلام فى
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
.
يحبّ هميشه 13 / 15 به تقدير هو * مقدّم بود بر يحبّونه رخ دلبر ار نيستى ورد رنگ * نبودى رخ عاشقش زرد رنگ اگر دلبران را نمىبود ناز * نبودى دل بيدلان را نياز كشش گر نبودى ز دلدار ما * چه كوشش نمودى دل زار ما يقين دان كه هركس كه او طالب است * بر او عشق مطلوب او غالب است
پس جذبه‌اى از جذبات رحمان كه موازى عمل ثقلين است محبّ را چنان در ربود كه در وقت عرض امانت التفات به قول عقل جزوى نكرد كه مىگفت : لمؤلّفه .
سماوات و ارض و جبال و بحار * چو عاجز بماندند از حمل بار تو اين بار را كى توانى كشيد * مكش سر ز فرمان عقل رشيد
و هرچند گفت : اين‌چنين بار گران بر نفس ناتوان نهادن ظلمى است عظيم ، ممتنع نشد و تجاسر نمود و گفت :
هامش
( 1 ) . ن : با يك ر . ك - مثنوى ص 312 . ( 2 ) . مائده ( 5 / 54 ) . ( 3 ) . ن : ساختند . ( 4 ) . آيهء 119 سورهء 5 المائدة ( 5 / 119 ) .