كلمهء « يك » را بيشتر به كلمهاى كه بعد از آن آمده است چسبانيده . مانند يكلحظه - يكزمان - يك ساعت - يك روز . . . .
كلمهء « بلكه » را گاهى « بلك » و گاه « بلكه » و گاه « بلكه » نوشته است . چه و كه را گاهى « ج » و « ك » نوشته مثلا هرج - هرك به جاى هرچه و هركه ، و نيز « كه » را گاهى به صورت « كى » و گاه به همان صورت معمول امروز نوشته است . « 1 »
كلمهء « گزاردن » را كه به معنى ادا كردن و بهجا آوردن است گاه با « ذال » و گاهى با « ز » نوشته : حقگزارى - شكرگزارى - حقگزاران - حجگزاران - نمازگزاران و اين تغيير و اختلاف گاهى در يك صفحه مكرّر به چشم مىخورد . « 2 »
كلمات مختوم به حرف « ت » را كه در فارسى به صورت تاى كشيده مىنويسند ، بيشتر اوقات به شيوهء عربى و به صورت تاى گرد نوشته است . مانند نجاة - حياة - طاعة - قضاة - جهة - حضرة - بركة - هراة . . . و غيره . « 3 »
همچنين گاهى كلماتى را كه در فارسى با الف كشيده مىنويسند ، به قاعدهء عربى با الف كوتاه نوشته است مانند حيوة - هميون - هارون - صحبه - مشكات - سماوات . . . به جاى حيات . . . همايون . . . صحابه . . . سماوات و . . . و . . . و . . . .
در غالب عبارات عربى و آيات قرآن آنجا كه علامت جمع بر الف و لام « ال » حرف تعريف مقدّم آمده ، يكى از الفها را حذف كرده . چنان كه اطيعوا اللّه - و اطيعوا الرّسول - و اتّقوا اللّه را أطيعوا اللّه و اطيعوا الرّسول و اتقوا اللّه نوشته است . اولو الالباب ، اولو الابصار و اولوالأمر را غالبا صحيح ولى گاه با دو الف نوشته است . « 4 »
« دنيا و عقبى » را همه جا « دنيى و عقبى » نوشته « 5 » ولى مبتلى - اعلى - مقتضى - هوا - جنّة المأوى را گاه با « الف » و گاه با « ى » آورده است . بر مقتضى طبع ( - بر مقتضاى طبع ) و « مولى بصره بود » به جاى « مولاى بصره بود » .
كلماتى را كه به « هاى » غير ملفوظ ختم شدهاند ، در هنگام جمع بستن به « ها » همه جا
هامش
( 1 ) . اين حذف « هاى آخر » در بعضى كلمات به احتمالى ممكن است نوعى از تلفّظ آن دورهها در برخى نواحى باشد .
( 2 ) . ر . ك : ص 222 متن .
( 3 ) . اينگونه كلمات را نيز به قاعدهء زبان فارسى به صورت « ت » كشيده درآورد .
( 4 ) . در اينگونه كلمات مراعات رسم الخطّ قرآن لازم است .
( 5 ) . دنيى را همه جا اصلاح كرد و به صورت « دنيا » درآورد .