بعضى را به كلّى حذف نمود « 1 » ، و برخى را به نهايت ايجاز و اختصار رسانيد . ايجازى كه به ناگزير گاهى مخلّ معنى شد ، و اختصارى كه اگر كسى را سابقهء معرفتى به مطالب كتاب نباشد درك مطلب براى او دشوار مىنمايد . . . حاصل آنكه هيولاى ايجاز همه جا بر سخن سايه افگند . غالب عبارات به رموز و اشارات مبدّل شد و پارهاى توضيحات ، صورت « نوشتههاى تلگرافى » و معمّا و لغز پيدا كرد . معانى احاديث و اشعار تازى حذف شد . « 2 »
درج وجوه مختلف احاديث و امثال و ذكر خطاها و اشتباهات نسخه ، بهطور كامل ممكن نگرديد . از مقايسهاى بين بعضى عبارات كتاب و مآخذى كه اين عبارات از آنها گرفته شده ، و نمونههاى آن نيز فراهم آمده بود چشم پوشيد . در معرّفى اشخاص و اعلام حقّ مطلب گاهى ادا نشد ، و بيشتر با نوشتن كلمهء ر . ك : به فلان كتاب « خوانندهء عزيز را رنجه ساخت . « 3 » » از تنظيم فهرست اعلام حواشى و مقدّمه صرفنظر گرديد . همچنين كتابنامهء مآخذى را كه مورد استفاده قرار داد در پايان كتاب نياورد .
. . . سرانجام ناخواسته ، حواشى كتاب چون « شيرى بىدم و سر و اشكم » و به صورتى كه اكنون در برابر ديدگان شماست درآمد .
ديگر چه بگويم كه چه كردهام ، و چه نوشتهام ، و چه مطالبى را ناگفته گذاشته و گذشتهام .
آبم از سرگذشت در غم هجر * يكى از سرگذشت من اين است
حريف مجلس ما خود هميشه دل مىبرد * على الخصوص كه پيرايهاى بر او بستند
اكنون پس از عرض اعتذار سزاوار است سخنى چند نيز در اظهار سپاس و امتنان به ميان آورد : از استادان ، و فاضلان ، و دوستان ، و كسانى كه به نوعى در انجام اين مهمّ بنده را رهين محبّت خويش ساختهاند .
هامش
( 1 ) . از آن جمله است بسيارى از موارد كه در ذيل صفحات با افزودن جملهء ( ر . ك : حواشى ) وعدهء اداى توضيحاتى دربارهء آنها و مطالبى فراهم آورده بود كه از درج آنها خوددارى شد يا غالب آنها را به اشارتى اجمالى اكتفا كرد .
( 2 ) . حسن اتّفاق غالب اين اشعار و احاديث را مؤلّف خود ترجمه كرده است .
( 3 ) . حتى در ذكر مآخذ متعدّد و مختلف نيز صرفهجويى شده .