مبتلايى ، دلريشى پرسيدند . « 1 » يا مانند : به جراحتى ، زخمى گرفتارم - به جراحت مردى ، صاحب دردى ، اهل دلى ، جهانگردى .
ياء مجهول را در آخر حرف نفى كه امروز معمولا به صورت « نه » به كار مىرود . به همان صورت درست خود و « نى » به كار برده . « 2 » گفتند : حق ، تعالى ، توبه ما قبول كند يا نى .
ديگر ، صفت را در تذكير و تأنيث همه جا بنابه قاعده عربى با موصوف مطابق آورده است و مقامات عاليه . اعمال صالحه . براهين قاطعه به كار برده . ديگر ، مصدرها را تمام آورده ولى مصدر مرخّم نيز استعمال كرده مانند : يافت مناصب ، و پندار يافت كمال وصول به مقصد حقيقى . . . ص 305 .
صرف افعال - در صرف افعال نيز گاه بعض خصوصيّات و امتيازات نثرهاى كهن و غيره در آن ديده مىشود . چنان كه گاه مضارع محقّق الوقوع را به صورت ماضى مطلق و گاه ماضى مطلق را به صورت مضارع و زمان حال به كار برده ، نظير عبارت زير « جبرئيل آمد ، مصطفى را گفت : برخيز ، تا تو را به معراج برم . مصطفى به سرّ مىگويد ( - گفت ) زمانى باش تا بنمايم كه تو مرا بردى يا من تو را بردم ( - تو مرا مىبرى يا من تو را مىبرم ) . « 3 »
گاهى در ميان علامت استمرارى « مى » و فعل آن لفظى را فاصله آورده است مانند : به بهشت نمىدرآيد « 4 » ص 150 ؛ مىبرآورد ص 145 .
ديگر ياى مجهول را در آخر افعال استمرارى و غير آن مكرّر به كار برده مانند :
نهادندى ، كردندى ، يافتندى .
فعل ماضى مطلق را چند بار به صورت ماضى نقلى آورده است مانند : اياز در آن حال استماع اين مقال مىكرد به خاطر او گذشته است ( - گذشت ) . « 5 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : ص 290 و 20 و 59 و غالبا در زير صفحات نمونهها ذكر شده .
( 2 ) . اين كلمه هماكنون در افغانستان و برخى نواحى شرق ايران به همان صورت صحيح آن به كار مىرود .
( 3 ) . اينگونه اختصاصات نيز ممكن است مربوط به كتابهايى باشد كه مطالب و عبارات را از آنجا گرفته و يا به خاطر سپرده است .
( 4 ) . كه نمونهء كامل آن در اين مصراع فردوسى ديده مىشود .كه مىبوى مشك آيد از جويبار. ( 5 ) . ص 139 و نيز ر . ك : ص 151 و 42 و ص 113 .