نيوشيدن - شنيدن ، ( پند بنيوشى )
نقل كردن - درگذشتن و مردن ( آن پيغمبر نقل كرد )
نيز هم - ( اين نيز هم درست نيست )
و بسيارى كلمات ديگر از اين قبيل مانند : انگشترين - حجگزاران - در رويت ( - در رويد ص 217 كه از نوع ابدال حروف است ) و ضعيفه ( - زن ) .
غير از اينها پارهاى لغات عربى را به صورتى به كار برده كه هرچند با قاعدهء آن زبان مطابقت دارد ولى در قاموسها بدين معنى كه مؤلّف استعمال كرده كمتر ذكر شده ( يا من كمتر ديدم ) - مانند : ملثوم - ممكور ص 100 - مراسيل ص 151 - بياعت . « 1 »
ديگر استعمال مصدرهاى جعلى و افزودن لفظ « يت » در آخر بعضى كلمات عربى است مانند مليّت - انسانيّت - وحدانيّت - كلّيّت - انانيّت - صمدانيّت - ماهيّت - الوهيّت . . .
تبجيل را به معنى خود و به جاى آنچه امروز در فارسى به غلط « تجليل » گفته مىشود ، مكرّر به كار برده ، كلمهء سلامت را به شيوهء قدما با ياى مصدرى فارسى و به صورت « سلامتى » آورده . « 2 » « مدارا » را به صورت « مدارات » به كار برده . « 3 »
ديگر « ب » تأكيد را بر سر افعال ، چنانكه بايد ، همه جا مضموم آورده و گاه كاتب بر بالاى آن ضمّه يا واوى ( شايد بدل ضمّه ) گذاشته است ، مانند : « صاحب عمارت در زير سنگى بماند و نماند » يا بوبيند ( - ببيند ) و بوبينى ( - ببينى ) . « 4 » ديگر « تا » را به جاى « يا » و « با » را به جاى « ب » مكرّر استعمال كرده است . مانند : تا هيچوقت ( - يا هيچوقت ) - هرگز بهشت به خاطر من خطور كرده است تا هيچوقت ياد حور و قصور به خيال من گذشته .
رعيّت با وطن مراجعت كردند ( - به وطن مراجعت كردند ) - با وضو نيز احتياج است ( - به وضو نيز . . . )
در هنگام تنسيق صفات يا افزودن كلمات به يكديگر به جاى استعمال كسرهء اضافه حرف عطف ( واو ) ، مكرّر در مكرّر ، حرف « ى » را به كار برده . از عاشقى ، بىخويشى ،
هامش
( 1 ) . ر . ك : فهرست برخى لغات دشوار ص 389 به بعد .
( 2 ) . براى ملاحظهء نمونههاى گوناگون ر . ك : قابوسنامه مصحّح استاد دكتر يوسفى .
( 3 ) . اينگونه كلمات در فارسى معمولا با حذف تاى آخر آن و به صورت محاكا ، مفاجا ، محابا ، با دشمنان مدارا و . . . استعمال مىشود .
( 4 ) . ر . ك : ص 124 و حواشى آن ص 427 و مقالهاى از استاد دكتر جلال متينى در اين باب .