تفسيده ص 221 - بسيار گرم شده و تفتيده
چشم در گذاشتن ص 111 - چشم از ديدار چيزى برداشتن
چفسيده ص 268 - چسبيده ، ظرف آب . . . به دست من چفسيده بود . « 1 »
خاموش كردن - سكوت كردن و خاموش نشستن .
دبيرستان ص 323 - مدرسه
ديباچه - ( فهرست ديباچهء كمال )
ديگر نماز و نماز ديگر - وقت عصر و وقت نماز عصر
روزنامه ص 207 - ( فهرست روزنامهء نيكنامى )
روى نيست - روا نيست . ( اضطراب كردن روى نيست )
زنينه ص 197 - زن ، ( در بعضى سواحل شام زنينهاى ديدم ) « 2 »
سپندان دانه ص 150 - دانهء اسپند
سخنگزار ص 300 - ( سخنگزاران يگانه )
سرپوشيده ص 136 و 197 - مستوره و باحجاب
سركا ص 129 - سركه ( دو بار اين كلمه را بدين صورت به كار برده )
شبگير كردن ص 202 - صبح زود بيدار شدن
قلمگزاران ص 320 - نويسندگان و ارباب قلم
كمزن ص 67 - كمزننده ، آنكه خود را و كمالات خود را كوچك شمارد .
كمينه ص 208 - ( خادم كمينه و مخلص ديرينه )
ميان گشادن ص 140 - كمر باز كردن ، ( چون ميان بگشادم و دل بر استراحت بستم )
ميانگى ص 267 - ميانه ، وسط
ماما ص 268 - مادر ( اين كلمه نيز در مقصد الاقصى آمده ) « 3 »
ناجايگاه ص 252 - جاى نامناسب
هامش
( 1 ) . اين واژه را مؤلّف در مقصد الاقصى نيز به كار برده . ( بر زمين چفسيدم ) .
( 2 ) . دو واژهء « زنينه » و « سرپوشيده » در شرح تعرّف نيز آمده و عبارات نيز از آن كتاب است .
( 3 ) . اين كلمه را نظامى نيز در هفتپيكر به كار برده ( ر . ك : ف . معين ) - همچنين ساير كلمات چنان كه گفته شد ، در آثار ادبى ما سابقهء استعمال دارد كه براى رعايت اختصار از آوردن نمونهء و ذكر آنها چشم پوشيد .