نشانههاى ديگرى از اين قبيل بسيار است كه با ملاحظه و دقّت كامل در آنها شايد روا باشد بگوييم آنچه را كه بر صفحه دفتر نگاشته از لوح خاطر آورده و در هنگام تأليف كتاب و نقل عبارات عين نسخهها را پيش چشم نداشته است .
هرچه هست اقرار بايد كرد كه عبارات كتاب در برخى از موارد با عبارات مآخذ آن كموبيش همانند است ، يا دست كم رنگى شديد از آنها پذيرفته و مؤلّف در هنگام تأليف اثر خويش اگر از آن مآخذ استنساخ نكرده ، سخت تحت تأثير عبارات و شيوهء گفتار آنها قرار گرفته است .
سخنى در سبك كتاب و اختصاصات آن
- و اين رنگپذيرى و تأثّر و نظر داشتن به عبارات و تعبيرات ديگران خود سبب گرديده تا نثر كتاب همه جا يكدست و يكنواخت نباشد . گاه در اوج سادگى و روانى ، و گاه در كمال تكلّف و دشوارى ، و زمانى نثرى ميانه و بين بين ، و در غالب موارد نثرى متعارف و مسجّع ولى بىتكلّف باشد .
آنچه دربارهء سبك كتاب و خصوصيّات آن درخور گفتن است يكى وجود تركيبات بديع و نوادر لغات و كاربرد افعال و ابدالهاست ، كه هرچند در زبان فارسى همهء آنها سابقهء استعمال دارد ولى به كار گرفتن آنها در اين كتاب خود از موارد ديگرى است كه نشانهء رواج و سبب تأييد آنها تواند بود . و برخى از آنها عبارت است از :
آب زده - شسته و تميز
آن سرى و اين سرى ص 183 و 285 - عالم آخرت و دنيا
اشكار - شكار ( با الف و صلى مانند : استم ، اشتر ، اشكم )
اسفهسالار ص 134 - سپهسالار
بازخوان بازخوان ص 60 - شعرى و آهنگى و مطلبى را تكرار و زمزمه كردن و بر زبان آوردن . تركيبى خوش و بديع است .
بمان - بگذار
بشوليده ص 108 - آشفته و پريشان
پگاه - صبح زود
پيراهن ساختن - پيراهن درست كردن و تهيّه كردن
تبش ص 166 - تاب و گرما . بشرهء مباركش از تبش آن زرد شده .