كتاب احيا و قشيريّه و شرح تعرّف پرداخته است و ما غالب اين حكايات و احاديث و روايات را در كتابهاى مختلف مىيابيم .
نظير اين معنى را در مثنوى مولانا به خوبى مىتوان ديد كه سخن از پى سخن مىشكافد و به مناسبتى در پى ، حكايات ديگر مىآورد و مضمونى يا شرح حديث و آيتى را به اقتضاى كلام بيان مىكند و آن را شرح و بسط مىدهد .
ديگر آنكه غالب راويان و مذكّران و قصّهگويان در ازمنهء پيشين چنين بودهاند ( و شايد اكنون نيز چنين باشند ) كه به مدد حافظهاى بس قوى و با تكرار حكايات و روايات ، مطالبى را در گنجينه خاطر محفوظ داشته و در محافل و مجالس و منابر همواره با عباراتى يكسان بر زبان مىآوردهاند .
آنگاه قراين ديگرى به نظر مىرسد كه مؤيّد اين پندار است ، از آن جمله نقل عباراتى است از التّوسل كه در دو جا تكرار كرده و هر بار آن را به مناسبتى آورده است . « 1 »
ديگر آنكه در عباراتى كه ترديد در حديث بودن آن داشته به نفى و اثبات آن اعتنايى نشان نداده ولى عين عبارات را با عنوان ديگرى مانند « قضيّهء مرضيّه » يا « به حكم » و امثال اين كلمات آورده است . « 2 »
ديگر آنكه اين كتاب و ساير آثار او مشحون از ابيات مثنوى و اشعارى از قصايد و غزليّات سخنورانى بزرگ است كه استناد و استشهاد به آنها مستلزم به خاطر سپردن آن اشعار و مهمتر از آن حضور ذهن و احاطهء كامل به آنهاست . « 3 »
قرينهء ديگر آنكه نقل اين عبارات و اشعار همه جا به اصطلاح « رونوشت مطابق با اصل » نيست و گاه اختلافهايى به نظر مىرسد كه خود قرينهاى قوى براى حفظ داشتن آنها مىباشد و اين مطلب گذشته از عبارات و نثرهاى كتاب در اشعار نيز مصداق دارد .
چنان كه در ذكر اشعارى از مولانا دو غزل را كه به يك وزن و قافيه است و هر دو را به خاطر داشته بر اثر توارد يا سهو و نسيان كه خاصيّت طبع انسان است ، برخى از ابيات اين غزل را با بعضى ابيات غزل ديگر درآميخته است يا مصراعى از غزل اوّل را با مصراعى از غزل دوم كه معنى آن مناسب افتاده آورده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : ص 84 و 281 .
( 2 ) . ر . ك : به ص 17 و 300 .
( 3 ) . غالب اين اشعار را در ساير آثار و تأليفات او نيز مىبينيم .
( 4 ) . ر . ك : به حواشى ص 187 / 3 و ص 287 / 20 .