ديگر را از كتابهاى ديگر گرفته و غالبا ذكرى از مآخذ آنها به ميان نياورده است .
در اينجا نكتهء گفتنى يكى آن است كه مؤلّف ما در اين كار نيز شيوهء امانتدارى را پاس داشته و در بيشتر موارد از ذكر مآخذ غفلت نورزيده است « 1 » و صريحا به ذكر نام آنها پرداخته است چنان كه جاى جاى آمده است : « مقتداى اهل تصوّف شارح تعرّف در تفسير قول رابعه چنين گفته است : « امام قشيرى آورده است كه محلّ توكّل قلب است ، حجّة الاسلام غزّالى در احياء العلوم چنين آورده است » و . . .
نكتهء ديگر پيوند دادن حكايات و مربوط ساختن عبارات و متّصل كردن اين اشارات و كلمات است و تلفيق مطالب به يكديگر كه همه جا با مهارت خاصّ انجام داده و اگرچه گهگاه طوطى طبعش از شاخى به شاخى نشسته و از گلى به گلى پر گشوده است ولى رشتهء پيوند مطالب را هيچگاه از هم نگسسته است .
حضور ذهن و قدرت حفظ و وسعت احاطت و كثرت محفوظات مؤلّف نيز خود از نكتههاى بديع و شگفتانگيز است ، و چنين مىنمايد كه مطالب كتاب را از پيش به خاطر داشته و هريك را به موقع خويش از لوح ضمير بر صفحهء كاغذ نگاشته است و شيوهاى را كه او در نقل عبارات به كار برده به گمان من نه چنان است كه بتوان احتمال رونويسى در آنها داد .
چه گاهى پس از بيان سطرى از عبارات كتابى ، به مقتضاى « الكلام يجرّ الكلام » از بيان باقى عبارات عدول كرده ، به ايراد اشعار و عبارات كتاب ديگر مىپردازد . يا به ذكر حديث و آيتى از قرآن متمسّك مىشود و اگر به اقتضاى ضرورت ادامهء آن عبارت را لازم بيند بسا كه پس از ذكر مطالبى ديگر به نقل باقى آنها مىپردازد .
چنان كه در ص 121 آنجا كه جاى جاى عبارات مرصاد را نقل كرده ناگهان سطورى چند از عبارات بهاء الدّين منشى بغدادى صاحب التّوسل را آورده و بلافاصله اشعارى از مؤلّف در خلال مطلب آمده سپس به ذكر عبارات و حكاياتى از عرفا و نقل مطالبى از
هامش
( 1 ) . تنها در مواردى معدود است كه ديده مىشود مطلبى از كتابى نقل شده و مأخذ آن روشن نيست مانند نقل عباراتى از التّوسل الى التّرسّل كه چند بار بىذكر مأخذ در كتاب آمده است ( ر . ك : ص 89 و 129 و 297 و . . . و حواشى مربوط به آنها . و پندارم كه اين « منشور ولايت جند » كه عبارات منقول از التّوسل پارهاى از آن است از غايت فصاحت در ميان خوارزميان مشهور و معروف بوده و نظير برخى اشعار كه در حكم امثال ساير آمدهاند حاجتى به ذكر مآخذ نداشته است .