و هم احاديثى كه كمتر به كار رفته و مآخذ آنها معلوم نگرديده به دست آيد و احاديث مقبول از متروك و مشهور از مهجور و گاهى اصلى از جعلى و صحيح از سخيف مميّز گردد . « 1 »
در برخى موارد كتاب ، حكايات و عبارات و اشعار و اشاراتى در مدح شهرياران و اميران و اطاعت بىچون و چرا از فرمان آنان آمده است كه شايد بتوان آن را خردهاى بر مؤلّف گرفت . ولى با توجّه به صدها نكتهء اخلاقى و عرفانى وجود اين مطالب از ارزش والاى اين كتاب - كه مجموعهاى است از ادبيّات اسلامى و انسانى - نمىكاهد . از طرفى بستگى و پيوستگى ادبيّات را با آثار گذشتگان و اوضاع اجتماعى هر زمان و اخلاق و عادات مردم نبايد فراموش كرد ، و بنابه همين مقتضيات بوده است كه در گذشته هزارها دفتر و ديوان به نام شاهان و اميران فراهم آمده است ، كه هم آيينهاى است از طرز افكار و وضع زندگى مردم آن روزگار ، و هم نشانهاى است از خودكامگى و جاهطلبى اين فرمانروايان نامجو و قدرتمدار . . . و در اين زمينه سخن بسيار است كه به جاى خود گفته خواهد شد ، ان شاء اللّه . « 2 »
از نكتههاى ديگر آنكه :
در ذكر مطالب گاه به عباراتى مىرسيم كه مؤلّف آنها را عينا يا با مختصر تغييرى از كتابهاى ديگرى نقل كرده است و در تعليقات نمونههايى از آنها ذكر شده . « 3 » اين شيوه كه البتّه به دو منحصر نيست در آثار غالب پيشينيان نيز پيشينه دارد چنان كه مولوى در مجالس سبعه عباراتى را از سنائى ، و صاحب تاريخ معجم ، صفحاتى را چند از كتاب المعجم ، بىذكر نام مأخذ نقل كردهاند ، و عوفى حكايات مور و زنبور و اسفهسالارى را كه بىاجازه به خانهء زاهدى درآمد و پيرزنى كه خانهء او را به ستم خراب كردند « 4 » و بسيارى حكايات
هامش
( 1 ) . در تتميم اين كار جهدى بسيار كرد و رنجى فراوان برد و اگر چند ، غالب آنها در ميان كتب احاديث و آثار عرفا جايى معيّن داشت ولى يافتن مآخذ بعضى نيز بسيار دشوار بود و حتّى در مواردى معدود با ناكامى روبرو گرديد از جمله ر . ك : شرح احاديث ص 362 و 364 و 354 و 387 تعليقات .
( 2 ) . ر . ك : ص 432 و 446 . در اين باب مصحّح را كتابى در دست تأليف است كه از آن بحثى مستوفى خواهد شد .
( 3 ) . از جمله ر . ك : ص 71 ، 324 ، 344 ، 347 و حواشى مربوط به آنها .
( 4 ) . اين حكايات را در ص 124 ، 191 و 192 متن كتاب مىتوان ديد .